گفتم : « آرى . »
گفت : « به من بده ! »
دادم . از دفتر بغلى خود يك ورق كاغذ نيز پاره كرد ، بنا كرد به نوشتن . دانستم چه مىنويسد ، قلم را از دستش گرفته گفتم : « كار از اينها گذشته ، بياييد برويم پى كار خودمان ! »
سيد گفت : « در هر صورت قبلهء عالم خودش در فرنگستان از اينجور مجسمهها بسيار ديدهاند ، اگر خوب نمىدانستند از خود به يادگار نمىگذاشتند ! »
قراباغى گفت : « خود فرنگان به شما يادگارى گذاشتهاند كه تا ساليان دراز باقى خواهد بود . »
سيد گفت : « چه يادگار ؟ »
قراباغى گفت : « در آخرين سفر اعليحضرت شاه به فرنگستان ، روزنامههاى پاريس آشكارا نوشتند كه ملت فرانسه مخارج مسافرت پىدرپى اين مهمان عزيز را نتواند داد .
زيرا كه مىدانيم وزراى دولت ايران ميل آن دارند كه در هر چندگاهى به تماشاى فرنگستان آمده به اجراى سياحت پردازند و عيشى بكنند ، ما هم نذر نكردهايم كه مخارج اسرافات بيهودهء آنان را بدهيم كه به آرامدل گذران كنند . آن بود كه « مسيو كارنو » ، رئيس جمهورى آن زمان ، لابد مانده از كيسهء خود نود هزار فرانك داد و براى يادگارى آن تاريخى به نام ايران نوشته در جهان يادگار گذاشت و گذشت ، كه ننگ آن براى اخلاف ما تا قيامت بس است و براى ايران نيز در مقابل چند كرور تومان مخارج اين سفرهاى پىدرپى به جز از امثال اين بدنامىها فايدهاى حاصل نشد .
سياحت را بايد مانند پتر كبير كرد كه هجده ميليون جمعيت ملت روس در سايهء آن سياحت حالا به يكصد و هجده ميليون رسيده است و از پادشاهان صاحبعزم نيز بسى هستند كه ابدا سياحت نكردهاند ولى از ميامن بيدارى و كارآگاهى خودشان ملتى را زنده كردهاند . مثلا ايمپراتور ژاپون در حالى كه از خانهء خود قدم بيرون نگذاشته در ظرف اندك مدتى ملت و دولتش را چندان ترقى داد كه چشم بينندگان خيره شد و روزى به ناگاه از پس پرده با كمال آراستگى بيرون آمده ، به همسايگان خود سلام داد كه « رفيقان احوال شما چهطور است ؟ » و همهء دولتها از ترقيات غير معمول آن به واهمه درافتادند .
حالا با همهء دولتهاى بزرگ پهلو مىزند و در همهء كارهاى سياسى جهان انگشت مداخلهء او در ميان است و امروز همهء دولتهاى بزرگ از او حساب مىبرند . »
در اينجا ، من روى سخن را برگردانيده گفتم : « بهتر است كه با هم برويم به تماشاى
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 132
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص١٣٢