شدايدى كه از ابتداى آفرينش تا انتهاى آن احدى بر آنها متحمل نتواند شد ، تن در داد .
زمانى به بردبارى و هنگامى به قوت شمشير و جانسپارى ، آن بناى مقدس را - كه عدلش نام است - استوار فرمود . حالا چه شده كه امت مرحومهء آن علت غايى موجودات ، بايد در زير بار اينهمه مظالم فوق التحمل محو و نابود شوند و ترك دار و ديار گفته در خاك بيگانگان سرگشته و پريشان باشند ؟ بسا كسانى هستند كه شب دوم زفاف ، از مظالم حكام بىانصاف ، از خانمان خود آواره گشته زوجهء پانزده سالهء چند شبهاش را ديدهء اميد از انتظار عودت او سفيد گشته ! آخر اين نه همان ايران است كه گلستان روى زمين و همسنگ بهشت برين بود ، چرا امروز چون مغيلانزار به نظر مىآيد ؟
مگر نه اينكه اين خاك پاك به روزگاران مهد مدنيت جهان بود ، چه شد كه اكنون سكنهء آن را كه آموزگار تربيت ديگران بودند به عدم تربيت نام مىبرند ؟ آن وقت كه ايرانيان به علم و دانش بلندآوازه بودند ، مردم فرنگ چونان ديو و دد روزگار به وحشت مىسپردند . آيين عدالت پيشداديان اكنون نيز سرمشق حكمرانان دادپسند تواند شد . آوازهء عدالت نوشيروان ، هنوز طنينانداز مسامع جهانيان است . مقصود از نقل اين حكايات باستانيان تسلى خاطر شماست . از بىاحترامى كه آن وزير جاهل در حق تو نمود ، غمگين مباش ! در اينگونه موارد ثبات قدم لازم است . بايد به عزم متين بر شدايد غلبه نمود يا در آن راه سرسپرد .
يا به مراد [ بر ] سرگردون نهيم پاى * يا مردوار در ره همت دهيم سر
من خود بهتر مىدانم از ايرانيان آنان كه در ممالك خارجه مانند بمبئى يا كلكته يا مصر يا ساير ممالك عثمانى يا در ممالك روسيه ، تنخواه معتنابهى فراهم آوردند ، از بيم تاخت و تاز سفرا و كارپردازان و كونسلهاى خودرأى ايران ، ناچارند كه ترك تابعيت كنند تا مال و اعتبار خودشان را حفظ نمايند . هر بدبخت متعصبى كه آنچنان نكرد همه چيزش را باخت و هيچكس را بر آنانكه ترك تابعيت كردهاند ، جاى ايراد و ملامت نيست . هرگاه به عدل و انصاف پرسشى باشد « مجرم هزار عذر بگويد گناه را » . مگر از حالت باقى ماندن اينان در تبعيت ايران به دولت و مملكت فايدهاى نمىرسيد يا واسطهء كارى نمىشدند كه موجب آبادى وطن شود ؟
سخن گذشتگان را هر بچهء مكتبى مىخواند و مىداند كه سلطنت پايدار نمىشود مگر به لشكر ، لشكر جمع نگردد الا با پول ، پول فراهم نمىآيد به جز از امن و امان و رفاه حال رعيت ، آسودگى رعيت دست نمىدهد مگر به اجراى قوانين عدل و مساوات .
افسوس كه وضع سلطنت و مملكت ما به كلى در اين موارد برعكس است و نتيجهء آن بس