اختلال راه نيابد ؛ همچنان اگر تقدير خداوندى بدان تعلق گيرد كه دولتى به منتها درجهء انحطاط برسد حكمران آن دولت را به طريق رشد و سداد راهنمايى كرده به وزراى دورانديش و وكلاى پاكيزهكيش - كه به مثابهء اطباى حاذقهاند - قرين مىكند كه به حسن سياست و تدابير ايشان ، آن دولت ، تا پايان زمان انحطاط ، قوام گيرد و دوام پذيرد .
خلاصه ، بقا و دوام هر دولتى بسته به حسن سياست است ؛ و آن نيز بر دو قسم است : عقلى و شرعى . آنچه عقلى است عبارت از حكمت عملى است ، آن را سياست ملوك گويند . سياست شرعى عبارت از تبعيت به احكام الهيه و انقياد به اوامر شريعت نبويه است . چون سياست شرعيه مستغنى از سياست عقليه است ، لذا ملوك اسلاميه را فرض است كه در فصل امور متعلق به حقوق بندگان خدا آن را دستور العمل قرار دهند و هر وزير با تدبير نيز بايد از آن پيروى نمايند تا اينكه مظهر تأييد خداوندى شده در دنيا و آخرت سربلند شوند ؛ لهذا از امير و وزير هر كدام از اين صراط مستقيم دورى جستند و به خواهش نفس طريق هوا و هوس سپردند ، هر آينه به هلاك و دمار خويشتن كوشيدند - چنانكه فرمودهاند « الملك يبقى مع الكفر و لا يبقى مع الظلم . »
پس از آن عرض كردم : « سركار ! شكر خداى را كه جناب عالى به تمامى رموز سياسيه عارف و به حكمت حكومت واقف هستيد . در اين صورت ، حكمتش چيست كه اين نكات باريك را در مجلس شوراى دولت مطرح و مذاكره نمىفرماييد و ساير وزرا و وكلاى دولت را در لزوم اصلاحات و تشكيلات دواير دولتى با خود همآواز نمىكنيد تا به دستيارى و اتفاق ايشان كار را از پيش برده ، وطن و ابناى وطن را از اين مهلكه نجات بدهيد ؟ »
گفت : « زخم دل مرا بيش از اين مخراش ! در اين باب هرچه داد زدم و فرياد كردم به جايى نرسيد . « گوش سخن شنو كجا ، ديدهء اعتبار كو ؟ » كيست كه بدين فريادها گوش دهد و اين مقوله سخنان را بشنود ؟ براى قبول كردن امثال اين نصايح - كه پذيرفتن آن مايهء سعادت و سربلندى است - دو چيز لازم است ، يكى علم و ديگرى انصاف . افسوس كه ما بدبختانه از آن هر دو محرومايم ، اقلا در حواشى بساط سلطنت امروزه زياده بر دويست تن صاحبان القاب بزرگ هستند كه هر يك
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 120
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص١٢٠