گذاشته بالأخره به ضعف هاضمه و فساد معده گرفتار مىشود . وزراى مملكت را - كه به مثابهء حرارت و رطوبت غريزيهء ملك بدن هستند - با اركان و خدام حواشى بساط سلطنت - كه به منزلهء ساير قواى بدنيهاند - در كم و كيف امور اختلافات پديد آمده از سوء تدابير و اختلاف آراى آنها به طبايع صنوف اربعهء ملك - كه به اخلاط چهارگانهء بدن تشبيه نموديم - نيز ضعف و اختلال راه يافته سبب تعميم و اشتداد علت مىشود .
چنانكه سفيدى موى ريش و چينهاى پوست پيشانى از علامتهاى پيرى و شيخوخت افراد انسانى است ، همچنان در ميان هيئت اجتماعيه نيز ظهور ابتلاى زينت و تجملات نشانهء پيرى و انحطاط است ، زيرا كه اركان هيئت پس از سن وقوف به آسايش و رفاه متمايل گشته ، هركدام به رقابت همديگر به تزييد تجملات و توسيع دايرهء شأن و عنوان برخاسته به اسباب افتخار ديرين خودشان پشتپاى مىزنند و به تدريج اين حال به ساير صنوف هم سرايت كرده اواسط ناس نيز در مساكن و ملابس به وزرا ، نه بلكه به ملوك رقابت مىكنند . لذا رفته رفته مخارج و مصارف هيئت عموميه روى به ازدياد مىگذارد . مردان جنگى و كارزار نيز از اين عرف و عادت پيروى نموده ، راحتى و سايهنشينى را به رنج سفر اختيار مىكنند . از مجاهده با عدو و محافظت وطن غفلت مىورزند ، پس به فحواى « لكن اجل كتاب » آن وقت دربارهء ايشان از محكمهء قضا هرچه امضا شده مجرا مىگردد ، و مفاد آيهء شريفهء
« يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ »
ثابت شده به اجل معلق مىگذرد و آنچه در حق اجل معلق گفتهاند ثابت مىشود .
پس در اين صورت ، معلوم مىشود كه زمان انحطاط بعضى از هيئتهاى اجتماعيه ممكن است كه قبل از هنگام طبيعى به وقوع برسد . چنانكه هرگاه كسى زهر بخورد و يا اينكه خود را به دريا بيندازد البته پيش از وقت حلول اجل موعود خواهد مرد ، همچنان دولتى نيز كه در اجراى قوانين عدل و داد اهمال كرده سالك مسلك جور و بيداد گردد هر آينه به تسريع زوال و تعجيل انقراض و اضمحلال خود سعى نموده است و هيچ شبهه نيست كه اساس آنچنان حكومت ، قبل از حلول زمان انحطاط ، از پاى خواهد افتاد .
هرگاه مشيت ازليه بدان تعلق گيرد كه سن شخصى به منتها درجهء انحطاط برسد يا او را بشخصه بدان وامىدارد كه اسباب حفظ صحت خود را فراهم بياورد يا اينكه او را به طبيب حاذقى راهنمايى مىكند كه به معالجهء آن به صحت مزاجش