تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
حيوانى ، همچنان انتظام هيئت اجتماعيه نيز به اعتدال اين اركان رابعه منوط است ، هرچند نگاه داشتن اين‌ها در يك ميزان معين كه اعتدال حقيقى حاصل آيد ممكن نيست ولى بايد طورى كرد كه حالت كسر و انكسار آن‌ها از يك حد معين تجاوز نكند كه عرض از مزاج خارج شده به صحت بدن اختلال راه يابد . آدمى پس از آن‌كه از سن وقوف بالاتر رفت ، لاجرم به سبب پيرى طبيعى ، آن‌گاه بلغم را در ملك بدن غلبه روى مىدهد و آن‌هم باعث توليد رطوبت و برودت در مزاج شده حكم خود را مجرا مىدارد و در هر بار كه اخراج و تسكين مىشود طبيعت خود جاى آن را پر مىكند و آن‌وقت ساير اخلاط نيز بالطبع متمايل مىشوند كه بدان منقلب گردند . اين است كه به تجربه معلوم شده مقدار لشكريان هر دولتى پس از سن وقوف روى به تزايد مىگذارد . هرقدر كه مقدار آنان تحديد بشود ، باز تمايل ساير صنوف هيئت اجتماعيه بدان بيش‌تر مىشود . هرگاه فعلا از داخل شدن به سلك لشكريان محروم شوند لامحاله سعى مىكنند كه در زى و قيافت و لباس و حركت از لشكريان تقليد نمايند . پس به هر نحوى كه باشد به مقدار لشكريان هر دولتى پس از سن وقوف مىافزايد . در آن حال چنان‌كه آدمى ناگزير از قبول غلبهء بلغم در مزاج است ، يعنى به حكم طبيعت جلو غلبهء آن را نمىتواند بگيرد ، دولت را نيز - كه به مثابهء روح حيوانى بدن هيئت اجتماعيه است - مناسب آن است كه به شرط عدم وقوع ضرر آن به ساير عناصر به غلبهء مقدار لشكريان - كه به منزلهء بلغم در مزاج هيئت است - راضى باشد ، زيرا كه در آن صورت هرقدر به گرفتن جلو غلبهء آن سعى كند بىجاست ؛ طبيعت به حصول آن مقصود اطاعت نخواهد نمود . چون اخلاط اربعه ، يعنى عناصر چهارگانه ، را به چهار صنف هيئت اجتماعيه تشبيه كرديم و گفتيم كه « نفس ناطقه » به مثابهء سلطان و « قوهء عاقله » به جاى وزير و « مدركه » به منزلهء مفتى است ، « معده » به جاى خزانه ، « قوهء ذائقه » صراف ، « قوهء ماسكه » خزانه‌دار و « هاضمه » محاسب و مستوفى ، و « قواى سائره » نيز به منزلهء ساير مباشرين امور مملكت‌اند . لهذا آن‌چه از ماليات به خزانه - كه معدهء مملكت است - داخل شد ، مانند مواد غذاييه ، قوهء « ماسكه » آن را تصرف نموده به ساير قوا به اندازهء معينى تقسيم مىكند . آن‌گاه تمامى قوا به صرف حصهء خودشان قيام نموده همهء هيئت اجتماعيه نيز ، درخور سعى و عملشان ، از صرفيات آنان بهره‌مند مىشوند . اين معنى در صورت اعتدال تقسيم است . هرگاه در تقسيم به