زندگانى وضع اجتماع و انفراد آدميان موافق و معادل همديگر است . چنانكه در نظم جليل
« وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً »
به همين معنى ايما و اشارتى فرموده شده است .
حكماى دانشپژوه مىگويند : چنانكه سن آدميان بر سه دوره منقسم است كه يكى سن نمو و دومى سن وقوف و سومى سن انحطاط است ، براى دولتها و اجتماعات بشريه نيز سه دوره هست . ولى اينقدر هست كه به سبب ضعف بنيه و قوت تركيبات بدنيه ، گاهى در آن ادوار ثلاثه تا يك درجه تفاوت نمايان مىشود ؛ يعنى زمان انحطاط شخص ضعيف البنيه ، لابد پيش از انحطاط و افتادگى مرد قوى و توانا به وقوع مىرسد . اين معنى ، به طورى كه در سن افراد مشهود است ، در حيات دولتها و اجتماعات بشريه نيز ديده مىشود ؛ يعنى در سن نمو و سن وقوف و سن انحطاط دولتها نيز به سبب ضعف بنيه و قوت تركيب آنان اين تفاوت هست . اين است كه بعضى از هيئت اجتماعيهء قديمه به سبب ضعف بنيه از پاى درافتاده در هنگام نمو به حالت وقوف و در حالت وقوف ، به انحطاط رسيده ، به اجل معلقى گذشته ، زودتر از زمان طبيعى محو و منقرض شدهاند و بالعكس برخى ديگر هم به سبب صحت مزاج و قوت بدن زمان نمو و وقوفشان امتداد مىيابد . چنانكه به اندكى تأمل در تاريخ گذشتگان اين دو نكتهء باريك بر همهكس روشن تواند شد . براى اين سه دورهء حالت انفراد و اجتماع بنى نوع بشر ، علامتها و اسباب مخصوصهاى هست كه آنها را مدبرين امور و مباشرين مصالح جمهور نيكو مىدانند ، چه آنان منتخبين هيئت اجتماعيهاند و نگاهدارى صحت مزاج هيئت سپرده به كف كفايت ايشان كه به محض وقوع انقلاب در مزاج مملكت و هيئت اجتماعيهء آن ، بىدرنگ به ترتيب علاج و تدبير منع مرض پردازند ، زيرا كه در وقوع آن حال اندك غفلت ايشان موجب مسئوليت بسيار خواهد بود . چنانكه در امر معالجهء امراض روحانيه و جسمانيه نيز قاعدهء كليه است كه بايد از سوء تدبير اجتناب كنند و در امر مداوا دقت نمايند . زيرا واضح است دوايى كه پيرمرد افتادهاى را در كار است ، آن را به طفل شيرخواره نمىتوان داد . عكس آن را نيز به همين منوال . پس بايد معالجه موافق مزاج باشد و گرنه به جاى فايده از آن ضرر مترتب مىشود .
چنانكه معلوم است هيكل مخصوص انسانى از عناصر اربعه تشكيل و تركيب شده زمام تصرف آن به واسطهء قوا و حواس ، به كف كفايت نفس ناطقه سپرده شده است . زمام ادارهء هيئت اجتماعيه نيز به واسطهء وزرا و مدبرين امور - كه به