كه يك ياور و يا سرهنگى به ادعاى بستگى و يا قرابت خود مىتواند پنجاه نفر را به زور چماغ حمايت كند و از بلاى تعدى نگاه دارد ؟ البته شخص عالم هم مىخواهد خانهء خود را بست و ملجأ عمومى قرار بدهد . حق الانصاف [ الحق و الانصاف ] ، مقام علما نسبت به آنان كه گفته شد خيلى بلند است و هر عالمى حق دارد كه وابستگان و مريدان خود را از چنگ حكام ظالم برهاند و اگر كار به سختى كشد ، بگويد دفع اين ظالمان در حكم جهاد است . در صورتى كه عدالت باشد و مساوات باشد و ميزان و حسابى باشد ، ملا و سيد و يا ديگرى چه خواهند گفت و چه توانند كرد ؟ بارى ، به خاطر شما تا اين پايه پر گفتم . اما دل من هم پر بود . دعا كن ! دعا كن ! ان شاء الله در آينده همهء كارها اصلاح و خوب مىشود . » - صدا زد - « بچهها شام بياريد ! »
از صحبت وجود محترم چندان دلشاد و مسرورم كه مىخواهم بيخودانه آستين به رقص برافشانم .
پيشخدمت آمد : « بفرماييد ! شام حاضر است . »
سفره بسيار رنگين و اطعمهء لذيذه متعدد بود . نمىدانم هر شب چنان است يا به خاطر بنده بود . نشستيم ؛ كسى نبود مگر آن طفل خردسال .
عرض كردم : « امروز با آقازاده صحبتها كرده سخنان بسيار معقول شنيدم . خداوند خود حفظش كند ! اگر پيران سالخوردهء ما به قدر اين طفل خردسال عقل و ادراك داشتند ما را هيچ غم نبودى ! »
پرسيدند : « مگر پيش تو آمده بود ؟ »
گفتم : « بلى ! با پيشخدمت چاى آوردند صحبتى در ميان گذشت . »
وجود محترم گفت : « هرگاه ميل داريد در خصوص آيين مملكتدارى مختصرى از روى حكمت با شما صحبت كنم . »
عرض كردم : « به جان مشتاقام . »
گفت : « عزيز من ! اين يكى بر همه كس معلوم است كه معناى حقيقى دولت - كه ملك و سلطنتش نام است - عبارت از اجتماع هيئت بشريه است كه به آيين مخصوصى در يك نقطه جمع مىشوند . بعضى از محققان دورانديش و عارفان ستودهكيش ، كه به دقايق حكمت نظريه و عمليه واقف و به رموز طبايع اشيا عارفاند ، بر آناند كه حالت اجتماع بنى نوع انسان در واقع مثل حال انفراد ايشان است . چه ، هرگاه شخص به نظر امعان نگرد خواهد ديد كه در بسيارى از امور
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 113
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص١١٣