تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
تكليف داروغه تنها عبارت از حفظ و حراست بازار از دزد و دغل است ، نه گرفتن و بستن مردم و بهتان زدن و جريمه گرفتن از آنان ؟ كدامين بىشعور است راضى نشود بر اين‌كه مهتر و قاطرچى هر خان خائن به يك تجار و يا كسبهء معقول چيره نگردد و زبردستى نكند ؟ كدام ديوانه ادعا تواند نمود كه دولت در مقابل بده و مالياتى كه از رعيت مىگيرد ، ضامن مال و جان و ناموس آنان نيست ؟ كدامين جاهل تيره‌روزگار است كه راضى نشود برادر را به عوض برادر و همسايه را به جاى همسايه نگيرند و حبس و جريمه نكنند و به گناه زيد هست و نيست عمرو را از دستش نگيرند ؟ هركس به اين‌ها راضى باشد مسلمان نيست ، و امت پيغمبر شمرده نمىشود . خدا و رسول خدا از آن‌چنان شخص بيزار است ، و خود واجب القتل هر عالمى كه اين تفصيلات را نداند و يا اين‌كه دانسته و فهميده به انكار آن‌ها اقدام نمايد ؛ جهل به مراتب از علم او شريف‌تر است و خود هم خارج از دايرهء انسانيت . ولى آن‌چه در قانون منافى رأى علماست اين است كه با وجود قانون در يك شهر پنجاه محكمه نخواهد شد كه عمر مدعى و مدعى عليه در سر تمييز ناسخ از منسوخ تلف شود . بلكه به اقتضاى وسعت هر شهر و قصبه‌اى در چند نقطهء محدود و معين ، محكمه‌ها ترتيب يافته ادارهء آن‌ها نيز به عالمى - كه بيش‌تر از ديگران طرف وثوق مردم و به امانت و ديانت و زهد و تقوى اشتهار دارد و اعلم از سايرين است - سپرده خواهد شد . سايرين را نيز از جانب دولت يا وزارت اوقاف معاش و مقررى داده مىشود . اما مسجد و منبر و پيشنمازى و موعظه باز حق ايشان است . من كه خود با اين حالت روى منبر رفتن ندارم ، براى آن‌كار علما لازم است . در آن صورت ، مساجد و تكاياى ما نيز رونقى خواهد يافت و در انظار بيش از اين محترم خواهند شد . البته مساجد را بايد دانست كه خانهء خداست . احترام آن جاى پاك را ، كه محل عبادت است ، بايد درخور شأن بلند آن نگاه داشت . خدام متعدد بايد گماشت تا هميشه پاك و پاكيزه نگاه دارند . مخارج لازمهء آن را بايد پيش از وقت مهيا كرد ، كه فرض عين و عين فرض است ، چه بىآن‌ها نه اسلام ماند نه مسلمانى . چون چنان شد ، از ملك و دولت نيز نه نام ماند نه نشانى ، زيرا كه تمامى عزت و نواميس مليهء ما بسته بر آن‌هاست . اين يكى خود از مطالب بسيار عمدهء سياسى است كه همهء دولت‌ها كارشان را به همين وسيله از پيش برده‌اند و گرنه معدوم صرف بودندى . ولى اگر سلطنت با اين قرار بماند ، علما هم حق مداخله و سخن گفتن را خواهند داشت . سادات را هم حق به دست خواهد شد . چرا بايد حق نداشته باشند ، در صورتى