سفيدى دربرداشت . سلام كرد . از جا جسته دستش را بوسيدم . آن هم از پيشانى من بوسيد و نشست . فرمود : « امروز تنها مانديد . ان شاء الله براى شما بد نگذشت . »
عرض كردم كه : « آيا در بهشت به كسى بد مىگذرد ؟ »
خنديد .
گفتم : « از ذوق و نشأهء اين باده كه به من پيمودى ، [ نه ] آنچنان مدهوشم كه از خود خبرى داشته باشم . « بىدل از بىنشان چه گويد باز ؟ » من كه اقتدار دريافت اينهمه نكات باريك را ندارم ، وانگهى نهچندان مسرورم كه پرواى چيز ديگر داشته باشم ، واله ! مطلقام و مبهوت صرف . »
گفت : « من هيچكس را بدين اتاق كتابخانه راه نمىدهم . چون شما را در كمال يأس ديدم و فهميدم چنان مىپندارى كه در تمام ايران از وجود قانون احدى خبر ندارد ، لهذا گفتم به شما نشان بدهم كه قانون داريم ولى حبسش كرده كليدش زدهاند . »
عرض كردم : « بهتر از همه انتخاب بعض مواد مضرهء قوانين فرنگستان است ، كه يك جا جمع فرموده نامش را « قانون لعنت » گذاشتهايد . »
گفت : « عزيز من ! فرنگان آنچه قانون خوب دارند همه را از كتب مقدسهء اسلام گرفتهاند . اكثرشان از قرآن مجيد و احاديث شريفه و بيانات منيفهء حضرت امام المتقين اسد الله الغالب على ابن ابى طالب - عليه السلام - و كتب فقهيهء اسلاميان است ، زيرا كه در دين نصارا [ چنين ] احكامى نبوده و نيست . در قوانين ايشان ، هرچه مضر به عالم مدنيت واقعى و منافى با عوالم بلند انسانيت است ، از خودشان مىباشد . در آغاز كار ، آنچه كه نوشتند نمىدانستند در آينده چه ثمر خواهد داد ولى چنان مىدانم كه حالا خودشان هم به قبح اين قوانين متداوله پى بردهاند . اما كار از كار گذشته است . نمىتوانند تغيير بدهند زيرا كه مىترسند موجب حدوث قيل و قال و فتنه و فساد بشود . چه تاكنون عارف و عامى بدان خو گرفتهاند . اما قانون عثمانى خيلى به احتياط ترتيب يافته ، اگرچه نامش را از اجانب گرفتهاند ولى در هيچجا رعايت احكام شرع انور را از دست ندادهاند ؛ براى مدعى و مدعى و ، عليه غالبا راه رجوع به محاكم شرعيه باز است . »
عرض كردم كه : « بدين مواد شرح ننوشتهاند ؟ »
گفت : « شرح اينها خيلى مطول است . نوشتهام ، در ميان كاغذ پارچههاست . اساس اين مواد خيالات مرحوم ميرزا تقى خان امير نظام است اما خودش شرحى ننوشته ، به طور اختصار گفته و گذشته است . حالا از شرحى كه من نوشتهام ، ثابت مىشود كه براى تزييد ثروت وطن تا چه پايه سودمند است . »
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 108
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص١٠٨