چيدهاند . صندلى و ميزى پيش گذاشته ، امر به نشستن كرد . خود شش جلد كتاب آورده روى ميز نهاد [ و ] گفت : « كتاب بسيار داريم ، ولى هيچكدام بهتر از اينها به كار شما برنمىخورد . شما به خواندن اينها مشغول باشيد . من بايد بروم . امروز روز سلام است .
دور نيست كه دير بيايم . همهچيز براى شما حاضر است ، وقت ناهار و چاى امر كنيد بياورند . »
قوطى سيغارى هم پيش من گذاشت و گفت : « تا در طهران اقامت داريد در اينجا مهمان منايد . »
بنده عرض تشكر كردم و ايشان هم خداحافظى گفته رفتند .
من نيز به تماشاى كتابخانه مشغول شدم ، ديدم در يك طرف كتب قوانين دولتها را به رديف چيدهاند . آنچه به نظرم آمد قانون دولت عثمانى و كتاب ژاگون روس و قانون انگليس و فرانسوى بود ، و در سمت ديگر نيز كتب متعلق به فقه و اصول اسلام ، كه سرمايهء نجات است ، چيده شده . از وضع اين كتابخانه خيلى مشعوف گشتم . بعد به خواندن آن شش جلد كتاب ، كه خود به من داد ، آغاز كرده ديدم خطى است ، در نهايت پاكيزگى نوشته شده . فهميدم كه اثر از خود وجود محترم است . از قوانين انگليس و فرانسه و تمامى موادى را ، كه مغاير و منافى احكام مطاعهء شريعت پاك اسلام است ، در يك جلد جمع كرده در اثبات مضرات دنيويه و اخرويهء آنها دلايل عقليه آورده به هر يك جداگانه شرحى نوشته و مدلل نموده است كه احكام آنها برازندهء شأن بلند انسانيت نيست و نام آن را كتاب قانون لعنتى گذاشته و در جلد كتاب نيز همان كلمات را به خط جلى نگاشته است . و از كتاب قانون عثمانى نيز چند مواد را سوا كرده به نام « مردود » ياد كرده و بعض مواد را نيز سوا كرده در زير آنها نوشته « كه خيلى خوب است اما امروزه با وضع ايران و طبايع ايرانيان موافقت نمىكند » ، مابقى را صحه گذاشته كه « با احكام شريعت پاك اسلام منافاتى ندارد ، همه مطابق آراى سديده و عقول سليمه است » و براى اثبات صحت و سقم آنها نيز از كتب فقيهء اسلام و احاديث شريفه و كلام بزرگان دلايل مسكته آورده و شرحها نوشته است كه از خواندن آنها روح تازه مىشد . از مراتب فضل و دانش و احاطهء آن وجود محترم ، در معقولات و منقولات و بهرهء فوق العادهء آن در سياسيات و علوم جديدهء متداوله متحير و متعجب شده ، با خود گفتم : « خدايا ! اين شخص غيرتمند با كثرت مشاغل روزانه كه دارد ، از كجا فرصت مطالعهء اينهمه كتب خودى و بيگانگان را يافته و در هر يك از آنها تا اين پايه تتبعات به كار برده است ؟ » در اينجا عظمت آفرينش در نظرم جلوهگر آمد ، از صنع خداوندى به شگفتى اندر شدم كه
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 105
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص١٠٥