آبرومندى را فراشان فلان خان روز روشن به يك بهانهاى گرفته ببرند حبس و جريمه كنند و گناهش به جز از اين نباشد كه سرمايهء توكلى و آبرو و اعتبارى دارد و آن هر دو را ضايع كنند ، يا اينكه مرد كاسبى را - كه در دكان مشغول كسب خود است - از يك طرف سى چهل نفر فراش [ كه ] دور يك زن سوارهاى را - كه زوجهء فلان حاكم است - گرفتهاند از دور چوب به سرش حواله كرده داد زنند كه كور شو ، چشم بپوش ، پاشو ، پايين به دو ، بالا برو ! يا اينكه يكى از اقرباى شخص خطايى كند ، او را با ده تن ديگر از خويشانش گرفته به كنده و زنجير كشند ، پس از چندين ماه حبس ، هست و نيست همه را گرفته رها كنند . آنان نيز ناچار به ترك دار و ديار گفته ، كربت غربت را بر اقامت وطن اختيار نمايند و در خاك بيگانه محو و نابود كردند . »
حقوق ادارهء وطن
« معلوم است كه [ ادارهء ] افراد وطن عبارت از تشكيلات يك دستگاه وضع قانون و يك دستگاه اجراى قانون ، يعنى تنظيمات سعادت وطن ، است . رئيس اين دو دستگاه مستقل تنها شخص شخيص پادشاه است ، كه بلارث و الاستحقاق اين دو دستگاه بزرگ را مالك است . حالا بياييد ببينيم حقوق وطن ، يعنى مطالبهء تنظيمات سعادت وطن كه حفظ ادارهء آن و محبت ابناى آن از نخستين تكاليف اوست ، در ميان هست ؟ و اگر هست چگونه است ؟ حالا از اينها بگذريم ! نصف مملكت بلوچستان را كه مايهء قدرت و شوكت دولت ايران بود ، دولت انگليس بىهيچ سبب و زحمتى مستولى شد و هرات - كه جزو اعظمى از وطن ما بود - اكنون در دست افاغنه است . سرخس - كه ديروز خون يك صد هزار نفر ايرانى در خاك آن ريخته شد - اسما در ايران و فعلا در دست غير است . ممالك قفقاز به شرح ايضا - كه نسبت به ساير جاها كهنه شده است . مراتب محبت ابناى وطن را هم از اين يكى مىتوان دريافت كه همه ساله اقلا پنجاه هزار نفر از آنان به سبب تعديات حكام و صاحبان نفوذ به ممالك خارجه هجرت اختيار مىكنند و كسى را پرواى حال آنان نيست كه كجا مىروند و چرا به ترك وطن و خانمان مىگويند . »
حقوق عموميهء وطن
« عبارت از كليهء همان سعادت جزئيه است كه حقوق هر فردى از افراد اين هيئت عموميه را جامع و از همان تنظيمات سعادت است . ولى افراد در صورت تنهايى