تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
نكاح شاهزاده اعظم پسر اورنگ‌زيب درآورد ولى اين ازدواج در بيجاپور با حسن استقبال روبرو نگرديد . در اين ميان نايب السلطنه وفات يافت ( 1678 م ) و مسعود خان نامى جاى او را گرفت . نايب السلطنه جديد مخالف اتحاد و دوستى با مغولها بود و براى مقابله با تهديد دلير - خان كه بيجاپور را محاصره كرده بود سيواجى را بكمك طلبيد . اگرچه دليرخان مجبور شد از محاصره شهر دست بردارد ولى كمك مختصر سيواجى براى بيجاپور گران تمام شد چه مقدارى از اراضى آن را به تصرف خود درآورد . پس از مرگ سيواجى مسعودخان كه ادامه مقاومت در برابر لشكريان اورنگ‌زيب را بيهوده ميدانست در سال 1684 م از سمت خود استعفا داد و سال بعد لشكريان مغول تحت فرماندهى شاهزاده اعظم بيجاپور را محاصره كردند . اين محاصره قريب به 15 ماه به طول انجاميد تا اينكه اورنگ‌زيب شخصا به دكن رفت و در محاصره آن شركت جست . ( ر ك . ص 362 .
Powell - Price ; A History of India . London ; 1955
) سرانجام « شرزه خان » كه عمده سرداران سكندر عادلشاه بود از زبان پادشاه خود امان خواسته اوائل ذيقعده ( 1098 ه - 1686 م ) كليد قلعه را به خدمت عالمگير آورد و سكندر مقيد گرديد . تاريخ تسخير بيجاپور « سد سكندر گرفت » مىباشد . ( سير المتاخرين : جلد اول ص 353 ) . صاحب « معجم الانساب » تاريخ فتح قلعه را 24 ذيقعده 1098 ه . مينويسد . ( زامباور ، معجم الانساب و الاسرات الحاكمه . ترجمه عربى . قاهره 1951 ) . در هر صورت بدستور اورنگ‌زيب سكندر را در قلعه دولت‌آباد زندانى ساختند و بيجاپور جزء متصرفات بابريه گرديد . سكندر قريب به 14 سال در زندان بسر برد تا سرانجام در 1111 ه . در سن 33 سالگى بفرمان اورنگ‌زيب به او « خربوزه آلوده به زهر هلاهل » خوراندند . تاريخ ، وفات او را « سكندر زين كهن ظلمت برآمد » نوشته‌اند . ( بساتين السلاطين كتاب نامبرده . ص 545 ) .

شمارهء 125

قابل توجه است كه در اين قسمت مؤلف سفينه از ذكر نام « اورنگ‌زيب » خوددارى نموده و به كلماتى مانند : « فرمانفرماى ولايت هندوستان » - خسرو بلاد هند - « پدر بزرگوار » و غيره اكتفا كرده است . براى توضيح اين امر بايد كمى به عقب برگرديم . در دوران سلطنتش شاهجهان چهار پسر خود دارا شكوه - شجاع - اورنگ‌زيب و مراد بخش را هريك به حكومت منطقه‌اى از هندوستان منصوب ساخته و دارا شكوه را به وليعهدى برگزيده بود . ولى در اواخر سال 1067 شاهجهان به علت بيمارى بواسير دچار حبس البول شده