در زمان سلطنت ابو الحسن سياست نزديكى و اتحاد نظامى كه از سال 950 ه در نتيجه ازدواج خواهر اعيانى محمد قلى قطب شاه با ابراهيم عادلشاه بيجاپور بين اين دو سلطاننشين برقرار گرديده بود ادامه يافت و در مبارزات عليه اورنگزيب قطب شاهيان به آنها مساعدت مالى ميكردند . از اينرو براى درهم شكستن اتحاد نظامى بين دو كشور اورنگزيب از پادشاه گولكنده خواست كه يا ده هزار سوار براى جنگ با بيجاپور بكمك او بفرستد يا آماده جنگ با لشكريان مغول گردد . ابو الحسن زيركانه حاضر شد كه بجاى دههزار سوار وجه لازم را براى تجهيز چنين لشكر تقديم دارد ولى اين حيله فقط تا مدت كوتاهى حكومت او را مصون نگاهداشت چه پس از تسخير بيجاپور شاه عالم از طرف اورنگزيب ماموريت يافت تا كار قطب شاهيان را نيز يكسره سازد . شاه عالم روز 31 اكتبر سال 1685 ميلادى حيدرآباد را متصرف شد و ابو الحسن به قلعه مستحكم گولكنده پناهنده گرديد .
ولى چون تصرف قلعه به طول ميانجاميد و اورنگزيب اطلاع حاصل كرده بود كه پسرش با ابو الحسن روابطى برقرار ساخته است او را از فرماندهى معزول و با اعضاء خانوادهاش محبوس ساخت و در فوريه سال 1687 م شخصا فرماندهى عمليات عليه دكن را بدست گرفت . باوجود اين تسخير گولكنده كار آسانى نبود چه دفاع قلعه را يكنفر ايرانى بنام عبد الرزاق لارى بر عهده داشت و سپاهيان مغول تلفات سنگينى را متحمل گرديدند . سرانجام پس از 8 ماه محاصره در اثر خيانت عبد الله خان پنى افسرى افغانى كه در خدمت ابو الحسن بود در اصلى قلعه به روى سربازان اورنگزيب بازگرديد و باوجود فداكاريهاى عبد الرزاق كه ظاهرا 70 زخم برداشته بود مغولان قلعه را متصرف گرديدند ( 24 ذيقعده 1098 ) . اورنگزيب ابو الحسن را به قلعه دولت آباد ( ديونگر سابق ) فرستاد تا در آنجا همراه اسكندر پادشاه بيجاپور تا پايان حيات محبوس گردد . ايالت گولكنده نيز مانند بيجاپور ضميمه متصرفات اورنگزيب گرديد .
( براى تاريخ سلسله قطب شاهى ر ك به : ميرعالم : حديقه العالم . حيدرآباد 1309 ه . ) .
شمارهء 121
محمد سعيد كه همراه ارباب تاجر خود از ايران به گولكنده آمده بود در نتيجه پشتكار و كاردانى كمكم ثروتى بدست آورد و پس از مرگ اربابش ثروت وى را نيز به ارث برد . آنگاه به خدمت عبد الله قطبشاه درآمد و به « ميرجمله » يعنى « وزير اعظم » ملقب گرديد .
ميرجمله ايالاتى چند در ناحيه كرناتك را متصرف گرديد و براى خود حكمرانى مستقلى بوجود آورد و ضمنا نيز محرمانه با اورنگزيب در تماس بود . قطب شاه كه از فعاليتهاى ميرجمله آگاه و نگران گرديده بود پسر وى را محبوس ساخت ولى باوجود اين مير جمله كه به خدمت سلاطين گورگانيه درآمده بود در جنگ عليه قطبشاه شركت نمود . پس از پيروزى اورنگزيب مير جمله را به منصب 6 هزارى ( فرماندهى 6 هزار سوار ) و لقب « معظم » مفتخر ساخت و با