تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
برگزيده شد و در سال 1489 لقب شاه را روى خود گذارد . طبق روايت فرشته كه وقايع‌نگار دربار عادلشاهيان بود ، يوسف را فرزند سلطان عثمانى مراد دوم ميدانند كه پس از سلطنت رسيدن برادر بزرگترش محمد ثانى در سال 855 ه ( 1451 ميلادى ) براى نجات از كشته شدن به حيله مادر و با مساعدت تاجرى ايرانى مقيم ساوه بنام خواجه عماد الدين محمود بايران فرار كرده است . طبق همين روايت « يوسف پس از 9 سال اقامت در ساوه در سن 16 سالگى به قم و كاشان و شيراز سفر كرد و در اين شهر اخير بود كه به توصيه حضرت خضر در سال 884 ه . راهى هندوستان گرديد و با كمك خواجه عماد الدين محمود به خدمت نظام‌شاه بهمنى درآمد . پس از طى مراحل مختلف سرانجام بطوريكه گفته شد در سال 895 يا 896 ه . در بيجاپور خطبه سلطنت بنام خود خواند و سلسله عادلشاهيان را تاسيس كرد ( فرشته . جلد دوم ص 2 - 4 ) . اگر اين روايت فرشته را كه بيشتر به افسانه شباهت دارد صحيح بدانيم يوسف بايد در سال 848 ه . به دنيا آمده باشد و بنابراين در موقع مرگ پدر 7 ساله بوده است و امكان تعويض او با غلامى چركس بعيد به نظر ميرسد . باحتمال قوى يوسف جوانى اهل ساوه بوده كه همراه ارباب تاجر خود به شهرهاى مختلف سفر كرده و در هندوستان بتوصيه او نيز به خدمت سلاطين بهمنيه درآمده است . فرشته در جاى ديگر مينويسد : « يوسف عادل شاه چون پرورش و تربيب در ساوه يافته است هر آينه ميان مردم آگاه به يوسف عادلشاه ساوى اشتهار دارد و ميان شكسته زبانان هندى بسوائى مشهور است . . . ساوه را به سوائى - تحريف نموده‌اند . » ( فرشته جلد دوم ص 4 ) . سلاطين عادلشاهى كه اغلب آنان از تشيع پيروى ميكردند 9 نفرند كه قريب به 200 سال در بيجاپور سلطنت نمودند . مؤلف « طبقات سلاطين اسلام » به غلط آخرين پادشاه آن خاندان را على ثانى كه از 1070 تا 1097 ه ( 1660 - 1686 م ) سلطنت كرده است مينويسد . ( لين‌پول : طبقات سلاطين اسلام . ترجمه اقبال . تهران 1312 ه . ق ) در صورتى كه سلطان على ثانى در 13 شعبان سال 1083 ه ( 4 دسامبر 1672 ) در اثر افراط در استعمال « دواى چار امساك » در سن 35 سالگى وفات يافت و همانروز پسرش اسكندر را بتخت سلطنت نشاندند . تاريخ جلوس او را « جهانگير سلطان سكندر شده » نوشته‌اند ( بساتين السلاطين . ص 435 ) و اين سكندر بود كه در سال 1097 ه ( 1686 م ) بدست اورنگ‌زيب گرفتار گشت و سلسله عادلشاهيان منقرض شد . چون سكندر پنج ساله بود كه بسلطنت برگزيده شد خواص خان نامى نايب السلطنه او گرديد ولى خواص خان نسبت به مغولها رفتارى محتاطانه داشت و با آنها سازش مينمود از اينرو توسط گروه مخالف بقتل رسيد و عبد الكريم خان بجاى او نايب - السلطنه شد . عبد الكريم از يك طرف با سيواجى و از طرف ديگر با مغولها درگيرى پيدا كرد و حاكم مغول دلير خان او را مجبور ساخت كه پادشاه بىبىبيگم دختر پادشاه سابق را به عقد
سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 339 | محمد ربيع بن محمد ابراهيم / عباس فاروقى