تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
قطب شاه پسر نداشت و هر سه فرزند او دختر بودند . دختر ارشد « سروماه صاحب » در عقد نكاح سيد نظام الدين احمد شيرازى بود . و ميرنظام - الدين احمد فرزند سيد على بن سيد نظام الدين احمد بن سيد معصوم دشتكى شيرازى معروف به « سيد على معصوم » و صاحب تاليفاتى مانند انوار الربيع فى انواع البديع و « رياض السالكين » و غيره مىباشد . سيد على معصوم در زمان سلطنت شاه عباس ثانى ماموريت يافت كه خواهر شاه را براى انجام مسالك حج با خود به مكه ببرد . ولى در عرض راه سيد با شاهزاده خانم ازدواج كرد و چون از ترس شاه عباس جرات بازگشت باصفهان را نداشت در مكه معظمه رحل اقامت افكند و بدينطريق مير نظام الدين احمد از بطن شاهزاده خانم صفوى متولد و در مكه نشو و نما يافت . به دعوت مير محمد سعيد مير جمله اردستانى وزير عبد الله قطب شاه نظام الدين به حيدر - آباد آمد و با دختر قطب شاه ازدواج نمود . ( مير غلام على آزاد . تذكره ماثر الكرام . حيدرآباد 1913 م . قسمت دوم . ص 286 ) براى شوهر دختر دوم خود عبد الله قطب شاه سيد سلطان نامى را كه ظاهرا اصالت خانوادگى مير نظام الدين را نداشت در نظر گرفت . . . . ولى اين ازدواج در شب موعود به علت مخالفت شديد سيد احمد و سروماه صاحب صورت نگرفت و چون بساط عروسى برپا شده بود و شهر را آذين بسته بودند قطب‌شاه ناچار شد شخص ديگرى را در نظر بگيرد و سلطان ابو الحسن را كه از طرف مادر با وى قرابت داشت بدامادى برگزيد . اما سلطان ابو الحسن در حلقه درويشان درآمده و در خانقاه سيد راجو كه مرشد وى بود اوقات ميگذرانيد . حسب الامر قطب شاه ابو الحسن را از خانقاه بيرون آورد به حمام برده مخلع ساخته به مجلس عروسى حاضر و خطبه عقد را جارى نمودند و بدين علت ابو الحسن در زمره بزرگان كشور درآمد و روزبه‌روز به جاه و اقتدارش افزوده شد . ولى ابو الحسن بر خلاف داماد مهترشاه نسبت بامراء دربار با حسن سلوك رفتار ميكرد و همه را از خود خشنود نگاهميداشت . و به همين جهت نيز پس از مرگ عبد الله قطب شاه كه عده‌اى برهبرى سيد مرتضى مازندرانى كه از سرداران بزرگ و فرمانده لشكر حيدرآباد بود سيد احمد داماد مهتر را ميخواستند بسلطنت برگزينند اغلب امراء لشكر و درباريان جانب ابو الحسن را گرفته و با كمك دو برادر برهمن « مادنا » و « اكنا » كه در خدمت سيد مرتضى بودند سپاهيان طرفدار سيد احمد را مغلوب و ابو الحسن را پادشاه نمودند . و چون چندى بعد رابطه ميان ابو الحسن و سيد مرتضى بمنازعه كشيد اين بار بگفته مؤلف سير المتاخرين « مادنا پنديت كه از پيشكاران مستقل و معتمد عليه سيد مرتضى بود بمساعى جميله و تدابير خود . . . . سيد مرتضى را بحلقه اطاعت ابو الحسن درآورده و سيد مرتضى را بىپروبال گردانيد » . در ازاء اين خدمت ابو الحسن « قلمدان وزارت به مادنا داده و كارهاى سابق او را به برادر او اكنا مقرر نمود » . ( كتاب ياد شده . جلد اول ص 372 )
سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 336 | محمد ربيع بن محمد ابراهيم / عباس فاروقى