نمايد . از اينرو سلطنت به جاى اينكه به پسر شاه متوفى برسد به يكى از برادران پادشاه سابق ميرسيد . طبعا وليعهد كه از حق خود محروم شده بود اگر هنوز او را زنده گذاشته بودند سعى ميكرد كه به هر وسيله شده قدرت را بدست آورد و بين برادرزاده و عمو مبارزات ادامه مييافت تا يكى بر ديگرى توفق حاصل ميكرد و او را از گردونه خارج ميساخت .
شمارهء 53
اجرلو در متن فارسى « تذكره الملوك » در بيان شغل ديوان بيگى آمده است : « اگر ظلم مزبور در حوالى شهر كه مسافت آن بيش از ده دوازده فرسخ نبوده واقع ميشده ، ديوان بيگى تعليقه بياضى برطبق عرض عارض به عهده قورچى اجرلو و غيره تابينان نوشته غوررسى مينمود » .
مينورسكى در قسمت ملاحظات درباره يادداشت شاردن مربوط به قورچى اجرلو « كه چنين نوشته است » :
« كاخ يوزباشى يا فرمانده صد نفر سپاهى كه بنام « آگلو » [ تحريف آجرلو ] خوانده مىشود بمعنى كوهنشين يا كوهستانى است و مقصود از اين كلمه رسانيدن مفهوم غرور و جسارت آنهاست » مينويسد :
« اين استنباط غلط است و اجرلو بمعنى « كسى است كه مزد ( اجر ) دريافت ميدارد » .
« محتملا اجرلوها قورچىهائى بودند كه از وجود آنان بمثابه ژاندارم جهت مأموريتهاى مخصوص استفاده ميشد .
( ر ك . تذكره الملوك . تصحيح دبير سياقى . تهران 1332 . متن ص 12 و ملاحظات ص 3 ) .
مينورسكى در قسمت تعليقات و حواشى بر اين كتاب كه تحت عنوان « سازمان ادارى حكومت صفوى » به فارسى ترجمه شده است مينويسد :
« قورچى اجرلو گروهى صد تنى بودند كه وظائف ژاندارمرى را به عهده داشتند » .
شمارهء 54
فرهنگ دهخدا ( بنقل از فرهنگ نظام ) چاقشور را شلوار مخصوص زنان ذكر مىكند ولى اگر در قرون اخير « چادر و چاقچور » لباس بيرونى زنان ايران را تشكيل مىداده است در دوران صفوى مردان نيز « چاقشور » مىپوشيدند . و صاحب تحفه الغرائب « كردى و چاقشور را از مخترعات شاه اسمعيل صفوى » مىداند ( محمد حسين بن محمد زمان استرابادى - تحفه الغرائب - نسخه خطى دانشگاه تهران ) .
از طرف ديگر رافائل دومان در اواخر دوره صفوى در توصيف البسه ايرانيان مىنويسد كه « كردى » يا « كاتبى » نيم تنهاى است چسبان و افتان و ساده [ بدون چين ] و بىآستين كه از