تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩

شمارهء 50

در كتاب « وقايع كشور سيام » قسمت مربوط به سلطنت ديتانا
Ditana
پادشاه لامپون
( Lamphun )
ذكر شده است كه اين پادشاه به قصد تصرف لو
( Lavo )
به آن كشور لشكر كشيد و پس از اينكه با سپاه خود در برابر شهر مستقر گرديد بپادشاه آنجا پيامى بشرح زير فرستاد : « به من اطلاع دهيد آيا حاضريد كشور خود را به من واگذار كنيد يا ميخواهيد بجنگ بپردازيد » . پادشاه لو كه خشمگين شده بود پاسخ داد من به آسانى تاج و تخت كشور را به هر كسى واگذار نميكنم . قبل از اينكه بجنگ مبادرت ورزيم ابتدا با يكديگر مبارزه شرافتمندانه بنمائيم . هريك از ما از آجر معبدى
( Cetiya )
به يك حجم بسازد هركس آن را زودتر تمام كرد او غالب و ديگرى مغلوب اعلام خواهد شد ، اگر شما قبل از من معبد را بپايان رسانديد شهر من مال شما . در غير اين صورت من تمام شما را برده خود خواهم ساخت . ساختمان را ميتوانيد در يك يا دو سال بميل خود انجام دهيد موافقم - رقيب پاسخ داد . توافقى بين طرفين درباره ماه و روز و ساعت شروع كار در محلى كه قرار داشتند به عمل آمد . . . . پادشاه لو ساختمان را با آجر شروع كرد . . . . . . يك استاد كار ماهر براى ساختن رأس معبد احضار گرديد و وسيله‌اى را كه در بالاى آن نصب ميكنند آماده گرديد دور آن را پارچه گرفته و در بالاى ساختمان آجرى كار گذاردند . پس از انجام اين عمل پادشاه فرمان داد تا طبل نواختند و سه مرتبه هورا كشيدند و 7 مرتبه صداى احسنت بلند كردند . با استماع اين داد و فرياد تمام كارگرانى كه در خارج بودند سربلند كردند و مشاهده كردند كه معبد تمام شده است . اين حيله باعث شكست حريف و فرار لشكريان وى گرديد . چون پادشاه لو اين امر را مشاهده كرد دستور حمله و تعقيب دشمن را داد و بدينطريق تعداد زيادى فيل و اسب و وسايل جنگى بدست او افتاد و نفرات زيادى از دشمن را به اسارت گرفت .
( Annales de Siam ; Chronique de La : Pun . Histoire de La Dynastie
( ص 63 .
Chamt , evi Trad . Franc . Camille Notton . Paris . 1930

شمارهء 51

طبق روايات رايج در ميان بازماندگان ايرانيان تايلند در زمان سلطنت « نارسون »
Narsuen )
1591 - 1605 ميلادى ) گروهى از تجار ايرانى اهل قم برهبرى شخصى بنام شيخ احمد به سيام آمده و در محله كائى
( Kayi )
در شهر ايوديا پايتخت آن كشور مستقر گرديده و بكسب و تجارت مشغول شدند . شيخ احمد با زنى از اهل سيام ازدواج كرد و كم‌كم يكى از تجار معتبر و سرشناس پايتخت گرديد و پادشاه سيام به او لقب « پياشيخ احمد رتنارات‌ستى »
( Paya Sheik Ahmad Ratanarat Sethi )
اعطاء نمود ( پسوند « ستى » معرف ثروت كلان