تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
پس از آن خسته و محزون در كنار دريا دراز كشيد . « آنگاه به بيدارى و يا به خواب - چون او چندين بار به من تاكيد كرد كه خودش هم نميداند - شخصى باعظمت را ديد كه با چشمانى پرعطوفت به دو نگاه مىكند و با لحنى پر از مهربانى او را گفت : برگرد - فورا مراجعت كن » . اين كلمات بقدرى روى او اثر گذاشت كه تمام شب نتوانست بخوابد و همه شب را به فكر جستجوى وسيله برگشتى به سيام گذراند . صبح هنگام كه در كنار دريا قدم ميزد و در بحر تفكر غوطه‌ور بود . . . . مردى را ديد كه با قيافه‌اى خسته در حالى كه آب از تمام بدنش ميچكيد به طرف او پيش ميامد . . . . او سفيرى بود كه پادشاه سيام او را بايران فرستاده و در راه بازگشت كشتى او غرق شده و او توانسته بود فقط جان خود را نجات دهد . . . . با يكديگر به زبان سيامى سخن گفتند . كنستانس به او پيشنهاد كرد كه وى را به سيام ببرد و چون سفير اين پيشنهاد او را قبول كرد او نيز با دو هزار سكه
( ecus )
كه برايش باقى مانده بود يك كشتى كوچك - آذوقه و پوشاك براى خودش و همسفرش خريدارى نمود . . . . مسافرت به خوبى انجام گرفت و سرانجام به كشور سيام رسيدند . سفير از كمكى كه فالكن به او كرده بود ناسپاسى نكرد و همين كه گزارش مأموريت خود را بعرض بركلان ( نخست‌وزير ) رسانيد از كسى كه به او خوبى كرده بود سخن گفت و جزئيات دينى را كه نسبت به او بر گردن داشت بيان نمود و بقدرى از او خوب گفت كه وزير او را به حضور پذيرفت ، از او خوشش آمد و تصميم گرفت او را نزد خود نگاهدارد . ( ايضا . ص 160 - 162 ) حال از افسانه بگذريم و به حقيقت بپردازيم . طبق نوشته هچينسن در سال 1674 شعبه شركت هند شرقى انگليس در سيام كه براى مدتى بسته شده بود مجددا مفتوح گرديد ولى ظاهرا در اثر تحريكات هلنديها دچار مشكلاتى شده بود از اينرو در سال 1678 شخصى بنام برنابى
( Burnaby )
ماموريت يافت كه به سيام رفته و امور آن را سروسامان دهد . فالكن نيز كه در شعبه بنتم
( Bantam )
خدمت ميكرد همراه او به سيام رفت در سيام ارباب سابقش جرج وايت
( George White )
راهنمائى كشتىها را در روى رودخانه منام بر عهده داشت و برادر جوانترش ساموئل وايت
( Samuel White )
نيز ناخداى يكى از كشتىهاى سيامى بود كه بين بندر مرگى و سواحل هندوستان رفت‌وآمد ميكرد . جرج‌وايت به توصيه رئيس جديد شعبه سيام به خدمت شركت هند شرقى انگليس درآمد و براى مدتى هر دو آنها از خدمات فالكن در امور تجارى مربوط به خودشان استفاده ميكردند . ولى در برابر رقابت شديد هلنديها دو شريك انگليس نقشه كشيدند كه شخصى طرف اطمينان را در دستگاه دولتى سيام وارد سازند و از اين راه بنفع شركت انگليس و عليه رقباى ديگر اقدام نمايند . بدينطريق فالكن را عنوان مترجم به خدمت « پياكس تيبدى »
( Paya Kosa Tibodi )
كه سمت وزير دارائى را داشت وارد ساختند . ولى نقشه طبق دلخواه عملى نگرديد چون