تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
شروع در ظلم و ستم و در بدعت بر رعيت و سپاه باز نموده در بيداد و نامردى داد مردانگى داده به اذيت‌رسانى و ساير آزارى كه لازمهء طبيعت اين قسم دونان است شروع نمودند و بنابر آنكه :
سفله نخواهد دگرى را بكام * خس مگذارد مگسى را بجام
و جميع آنچه در وجه هركس در آنولايت معمول بود قطع مىنمايند هر نمك بحرامى كه در حيز امكان داخل است از آن نامردان خائن بمنصهء ظهور ميرسيده و مردم كارديده كارآزموده كه مدتها خدمات نموده بودند هر روز به تهمتى گرفتار كرده خلاف واقعى دربارهء او بعرض رسانيده به كشتن ميداده‌اند و اندك زمانى ايادى اقتدار ايشانرا از امور مملكت كوتاه ميساخته‌اند اتفاقا بعد از اندك زمانى نهال قحط سر از زمين غلا برآورده در هيچيك از ولايت چين باران اتفاق نيفتاده مادر سحاب از پستان مرحمت خويش قطرهء در كام تشنه‌لبان مهد خاك نميچكاند و خشك‌سالى چشمه‌ها را چون چشم سخت‌دلان بىنم ساخت و قادر قهار شرارهء آتش غضب خويش را بر خرمن كشتزار آن كافران بىدين اشرار انداخت و دود قحط از دماغ ساكنان آنديار مرتفع گشته مانند ايام حياتشان بسر آمد و ريشه صبر و آرام ايشان به تندباد جوع گرسنگى از بيخ و بن برآمده و خشك‌سالى چنان روداد كه خوشه مزروعات از بىآبى مانند سنبل زلف خوبان از فراق آب در پيچ‌وتاب افتاد « 1 » .
به خشكى شد چنان ايام مجبور * كز اهل فسق شد تر دامنى دور به غير قرص مه از نان نشان كو * همه عالم گداى نان و نان كو چو شكل نان ز قرص ماه پيداست * ز تاثير نظر بر آسمان كاست
هامش
( 1 ) - در سال 1635 ميلادى در شمال غربى چين قحطى عظيمى بوجود آمد كه مردم از علف و پوست درخت سدجوع ميكردند و وقتى كه ديگر گياهى در اختيار نداشتند حتى به خوردن خاك هم دست مىزدند . باوجود اين دولت مركزى آنها را مجبور به پرداخت مالياتهاى سنگينى براى هزينه جنگ عليه منچوها مىنمود . از اينرو راهزنى رواج فراوانى يافت و شورشهاى متعددى بوقوع پيوست كه منجر به سقوط سلسله مينگ گرديد . ( تسوشى . كتاب ياد شده . ص 207 )
سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 205 | محمد ربيع بن محمد ابراهيم / عباس فاروقى