معوق دارند كه مبادا از آن حكم پشيمان شود بعد از آن اگر در آن باب مصلحتى دارد و همه وزراء با وى اتفاق نمودند حكم را جارى مىكند و اگر نه مرخصاند كه در آن باب اگر سهو و غفلتى شده باشد آمده بعرض رسانند تا تغيير راى داده بمشوره « 1 » و گفته ايشان راضى شود و در امورات مشكله رجوع به علماى خود كرده در آن باب بهر چه رأى ايشان اقتضا كند عمل ميكنند و دستور فيما بين پادشاهان نصارا نيز چنانست كه هيچ كارى را بدون مصلحت و كنكاش و اتفاق اراى اركان دولت خود بر كارى و امرى حكم نميفرمايند و به اينجهت در گلشن فرمانروائى نخل فرمانشان ندامت و پشيمانى بار نمىآورد .
دوم از شهرهاى قريب به شهر ناو
شهر چين و از شهر ناو به بندر چين « 2 » در وقت و موسم سفينه در عرض بيست روز ميرود و از بندر بپايتخت چين كه آن را چينچنگ ميگويند « 3 » بچهل روز ميرسند و در انجا هزار و بيست و نه شهر بزرگ نشان ميدهند و دور باره خان باليغ را ده فرسنگ ميگويند « 4 » . و چنانچه در متون كتب مسطور است ماچين اصلش مهاچين بوده يعنى چين بزرگ قريب در حوالى چين « 5 » و در تصرف پادشاه آنجاست . و آنولايت در نهايت وسعت و
هامش
( 1 ) - كذا فى الاصل
( 2 ) - احتمالا از بندر چين منظور كانتن مىباشد كه نزد ايرانيان به چين كلان مشهور بود . ( ر ك به سفرنامه ابن بطوطه - و تاريخ وصاف )
( 3 ) - در متن اصلى « بچنگچين » نوشته شده كه به « چينچنگ »Chin Ch , eng )شهر - ممنوع ) كه يكى از نامهاى متعدد پكن پايتخت چين است و به املاء متن بيشتر شباهت داشت تصحيح گرديد .
( ر ك .Playfair ; The Cities and Towns of China . Shanghai . 1910) ( 4 ) - مغولها پكن را خان باليغ يا شهر خان لقب داده بودند در صورتى كه چينىها آن را تاىتوTai - tuبمعنى پايتخت بزرگ مىشناختند . ر ك به تعليقات شماره 100
( 5 ) - چينىها كشورشان را چونگكوو( Chung Kuo )يعنى « كشور ميانه » ميخوانند .
ظاهرا اسم چين نزد ايرانيان وSinaeنزد رومىها و صين نزد مسلمين همه از نام سلسله چينCh'inيا تسينTs'inمشتق گرديده است . براى بحث درباره وجه تسميه چين به مقالاتLauferوPelliotدر مجلهT'oung Paoسالهاى 1912 و 1913 مراجعه نمائيد .