عرض سال در آنمعدن كار نميتوانند كرد و پادشاه پيگو معتمدى چند بر سرحد آن كوه فرستاده با سكنه آن جبل قرار داده و پيمانه [ اى ] از نى ساختهاند كه به چند شبر طول و چه قدر قطر به چه قدر ياقوت و به بزرگى مثل ماش و باقلا و ديگر بزرگ و كوچك از هريك چند پيمانه بسركار او داده در عوض آنچه ما يحتاج دارند بگيرند و اگر زياده از قدر مقرر داشته باشند به نظر معتبران رسانند كه اگر در كار باشد و خواهند از قرارى كه فيما بين ايشان مقرر است خريدارى نمايند و الا مرخص ميسازند كه بهرچه خواهند فروشند و اگر دانهء بزرگ باشد نفروخته به سركار دهند و همه دستور و قواعد آنجا مثل پادشاه شهر ناو است نهايت پادشاه شهر ناو چون عادت بطور مغوليه كرده حال مدتهاست كه بفكر توزك و سامان و سوارى و وضع و نشان بقدرى افتاده و هر روز بيرون آمده سوارى مىكند و به شكار و سير ميرود و آن پادشاه « 1 » بر خلاف اين كسى بجز امرا و ارباب دول او را نمىبينند و در سالى يكروز كه در كيش كافرى نيكست برآمده بار عام داده تجار و جماعت غريبه كه به امرى وارد آنحدود ميشوند تا روز مزبور انتظارشان بايد كشيد تا در آن روز كه پادشاه خود به عمارتى كه از اطراف و جوانبش بمرتبهء پست ساختهاند كه تا نسيم مانند پيران خم پشت نگردد در آن داخل نميتواند شد برآمده بر تختى نشيند و تجار واردين را به حضور طلب مينمايد « 2 » مومى اليهم ارمغانى كه آوردهاند بدستور ايران از نظر او
هامش
( 1 ) - در زمان تحرير سفينه پادشاهMinrekyawdinبود كه از سال 1673 تا سال 1698 در پيگو سلطنت كرد . ولى سلطنت او بيشتر جنبه تشريفاتى داشت و درحقيقت قدرت در دست گروهى از وزيران او قرار داشت كه با كمك يكديگر بر كشور حكومت ميكردند .
ر ك :Harvey ; History of Burma . London . 1925( 2 ) - سياح انگليسى فيچ( Fitch )كه در سال 1588 ميلادى از پيگو ديدن كرده است مىنويسد : « اگر كسى بخواهد با شاه سخن بگويد بايد زانو زده دستهايش را تا روى سر بالا برده و سر را سه مرتبه روى زمين بگذارد : وقت داخل شدن در وسط راه و زمانيكه نزديك شاه ميرسد ، آنگاه روى زمين مىنشيند و با شاه سخن ميگويد . اگر شاه از او خوشش آمد او را در فاصله سه يا 4 قدمى خود مىنشاند ولى اگر او را نهپسنديد بايد در فاصله دورترى بهنشيند » .
( هكلويت كتاب ياد شده - جلد 5 )