تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
بيرون آمده و اما در ساير خلقت شبيه به انسان مسكن دارند و به همين ساتر عورت كه از برگ درختان ميكنند اكتفا نموده‌اند و اگر احدى بدست ايشان افتد گوشتش را بتحفگى مىبرند و ميخورند و بنابراين مردم به انجزيره تردد نكرده عالم بتحديد احوال آنجا و آنمردم نگشته‌اند و از معتمدان پادشاه شهر ناو مسموع شد كه به چندين وقت ازين جهازى از سركار او به جائى ميرفته و مدتى باعتبار بىبادى در تحير حيرت سرگردانى كشيده اخر الامر به يارى نسيم قضا بحوالى آنجزيره رسيده چون آب در كشتى نمانده سفاين مردمان ديده ايشان بساحل خشكى رسيده بود لاعلاج معلم آنجهاز كه شخصى از طائفه انگليس بوده با جمعى از عمله بسنبوك نشسته از هر قسم اسلحه با خود برداشته بكنار ميرود و بهر سو ميگشته تا اينكه به عين مطلب ميرسد و به قدر احتياج آب شيرين برميدارد و چون ميخواسته كه مراجعت نمايد بيكمرتبه جمعى از مردم آنجا كه در جاها بر سر راه پنهان شده در كمين بوده‌اند برآمده دست بمحاربه و جنگ ميگشايند و عاقبت غالب آمده چند كس را از عمله كشتى گرفته شروع به خوردن مىكنند و هرچند اينجماعت به طرف آنها حربه مىانداخته‌اند كارگر نمىآمده و كمانها و تير ايشان از چوب و پيكان از استخوان ماهى و طريق رمى ايشان چنان بوده كه چون بر احدى تير مىانداخته‌اند تير را روبهوا و چنان موافق خواهش و مدعا مىانداخته‌اند كه در حين نزول بهدف مقصود ميخورده « 1 » و اثر زخم آن بهبودى نداشته و مشخص نيست كه باعتبار استخوان ماهى باشد يا او را مسموم به سمى كرده‌اند حاصل كه بعد از جنگ و جدال بسيار معلم زخم‌دار شده با معدودى خود را بسنبوك رسانيده شروع بانداختن توپ ميكنند و بدان وسيله از دست ايشان خلاصى يافته گريزان شده خود را بكشتى ميرسانند و روانه ميشوند و در حين مجادله
هامش
( 1 ) - احتمالا منظور نوعىBoomerangمىباشد يعنى اسلحه‌اى كه در استراليا و ساير قسمتهاى جنوب شرقى آسيا براى شكار و جنگ متداول بوده است . بوم‌رنگ به علت شكل مخصوصى كه دارد و بنا بنحوه پرتاب اگر به هدف اصابت نكند نزد پرتاب‌كننده آن برميگردد و اين امر موجب شگفتى اولين خارجيانى كه به اين كشورها و مخصوصا به استراليا راه يافتند گرديد . كلمه بوم‌رنگ نيز از زبان قبايل ساكن جنوب شرقى استراليا اقتباس گرديده است .
سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 181 | محمد ربيع بن محمد ابراهيم / عباس فاروقى