و آن آبها را بر لنگر و توپهاى كشتى زده همه طلا مينمايند و به طرف مقصود رفته حقيقت واقعه را بعرض بزرگان خود ميرسانند آنگاه ايشان جهازات بسيار بعزم گرفتن آنجا ميفرستند بنابر انكه از حكمت بالغهء الهى تمام حوالى آنجزيره جائى كه توان مدتى كشتى را لنگر كرده بازداشت ندارد و سنگ و كوه بسيارى هست به آنجهت رخنه نكرده مراجعت ميكنند و مسموع شد كه جماعت ولنديس نيز بسر هوس گرفتن آنجزيره انداخته مكرر سفاين فرستاده مدتى سرگردانى كشيده بىنيل مقصود مراجعت نمودهاند . نهايت فرنگيان ولنديس نه بمرتبه [ اى ] در هر امر دست دارند كه اگر اينمراتب واقعى باشد علاج و فكر توانند نمود و انكه اينمراتب معروضه فى الواقع واقعى و اصلى داشته باشد اللّه تعلى يعلم .
و از جمله
جزيره ناكبارى « 1 » كه صاحب عجائب المخلوقات آن را موسوم بجزيره لنگبالوس « 2 » ساخته و بتفصيل و تحديد آن پرداخته و متصل به اين جزيره است و در انجا نيز جمعى مسكن دارند و اكثر ميوههاى هند و موم و عسل و عنبر و آهن در آنجا بهم ميرسد و ساكنان آن جزيره در حين عبور كشتى به ناوها نشسته به حوالى كشتى آمده از هر قسم كهنه و پارچه كه به ايشان دهى در عوض از اشيائى كه در آن جزيره بهم ميرسد ميدهند و مردم بيچارهاند و اگر كشتى به گرفتن چيزى به آنجا رود مضايقه نكرده مزاحمت نمىرسانند و درين اوقات به اعتبار آنكه يكى از مردم مازندران به آن جزيره رفته ساكن شده است آب در شير و سوزن در حرير دخيل و سكنهء آنجا را به نحوى محيل كرده كه در حين فروختن عنبر روسياهى كرده موم و سنگ داخل ميكنند و ساكنان آنجا به اعتبار قرب جوار كه با مردم جزيره اندمن
هامش
( 1 ) - در متن « باكبارى » آمده است كه به « ناك بارى » تصحيح گرديد . ر ك به تعليقات شماره 86
( 2 ) - در متن « سكابوس » نوشته شده كه به « لنگبالوس » تصحيح گرديد . جغرافىدانان اسلامى نيكوبار را تحت اين اسم مىشناختند . اين كلمه اخير شايد از تركيب دو كلمه لنگLinga( تجلى شيوا ) وPulau( در ملايو - جزيره ) تشكيل يافته و معنى آن « جزيره شيوا » باشد .
ضمنا چينىها قسمت غربى سوماترا را لنگ پلوستو( Lang - Po - lu - tsu )مىناميدند .