حين بيع و شراء با آنكه همه تن چشماند مشتريان زحل صورت چنان طرارند كه مانند سرمه در ديده بصيرت ايشان جا كرده متاع مردمى را از ميان مىبرند و هنوز بايع صيغه بعت بر زبان جارى نساخته كه مشترى لفظ اخذت بشهادت شخص انكار گفته و ثمن را ربوده و برده است « 1 » . و اكثر مردمان انمكان به اين عيب طبيعى گرفتارند و بزرگزادگان ايشان درين كارند و چون عسس دزد و قاضى راضى باشد قلعوقمع آن امر بر ايشان مشكل نمايد « 2 » و با اينحال كه هر سال جمعى را دست و پا بريدهاند باز قطع زيادتى و درازدستى ايشان نشده پا به راه راستى نميگذارند و باينجهت نيل بدنامى هميشه چهره ساكنان انجا را سياه دارد و تجار در نهايت احتياط به انجا ميروند و چون احدى داخل آن ديار شد و ميدانند كه از پيش ميرود اگر مومى اليه شب تا در خانه خويش اندك بيشتر نشينند به پشت خانه وى آمده فرياد مىكند كه چراغ را برداشته بخواب كه وقت گذشت
و من الغرائب در انجزيره كوهيست كه چون سفينه بحوالى انجزيره ميرسد صدائى از آن كوه برميخيزد كه جميع سكنهء انجا ميدانند كه كشتى مىآيد اگر يك كشتى است يك صدا و الا بعدد سفينه كه مىآيد صدا از آن برميخيزد و اينكه اين صدا از جنيان يا از ساكنى در انمكان يا از طلسمى يا ديگر چيزى باشد معلوم نيست .
و ديگر مغازهايست در جنب كوهى كه از انجا گاوميش بيرون مىآيد و مردم صيد آن ميكنند و بقيه باز داخل آن مغازه ميشوند و احدى نهايت آن مغازه و اينكه اين گاوميش از كجا مىآيد ندانسته .
و ديگر چشمهءايست خوشصفا و كوهيست در نهايت خوبى و هوا از آن در بعضى
هامش
( 1 ) - عجائب الهند هم همين حكايت را ( درباره مردم لنگابالوس ) نقل مىكند : « و اگر شيئى را به آنها واگذار كنيد قبل از اينكه مقابل آن را بگيريد فورا با آن فرار مىكنند و ديگر نميشود آنها را ديد » . ( كتاب ياد شده . ص 127 )
( 2 ) - مقايسه كنيد با مضمون اين بيت سعدى :قاضى ار با ما نشيند برفشاند دست را * محتسب گر مىخورد معذور دارد مست را