شوئى مىكند هر ساله ده بهار طلا كه به وزن سيصد و پنجاه من شاهست « 1 » و اصل سركار او مىشود و قلع و عود و بقم و كافور و آهن و فيل نيز در آنجا بهم ميرسد و دستور پادشاه آنجا چنانست كه هر روز بيرون آمده بر فراز تختى كه دارد نشسته و در پيش پرده كشيدهاند و وزير و قاضى و امراء و ديگران دور تر نشسته و خواجهسرايان در پس پرده و پاىتخت ايستاده و هرچه وزير عرض كند جواب را به خواجهسرايان گفته به او ميگويند . و طريق عرض چنانست كه فلان شخص فلان مطلب دارد و حكم او چنان بايد چنان شود او ميگويد خوبست بشود . و خدمات ايشان را رقمى و حكمى به نوعى كه در اكثر زيربادات است نمىباشد بلكه محض نشانست « 2 » مثل خنجر و شمشير . و آنچه يراق آن طلاست پرعظمى ندارد بلكه آنچه از « سه و سه » « 3 » يعنى نصف طلا و نصف مس را ممزوج كرده ساختهاند اعتبار دارد . و به مردمى كه خدمات سهل دارند يراق طلا مىدهند و به اركان دولت يراق « سه و سه » ميدهند . و چون حكم به قتل احدى بكنند خنجر بىغلاف برهنه بدست خواجهسرائى داده از اندرون بيرون مىفرستند و بهر كه حكم شده ميدهند كه آن شخص را بقتل رساند و سوداگران و ناخدايانى از هر صنف و طائفه كه باشند و به تجارت به آنجا روند پيشكش و يادبودى
هامش
( 1 ) - بهار ( از سانسكريتbharaبه معنى « بار » ) واحد وزن كه در تجارت هندوستان و خاور دور متداول بود .
وزن بهار نسبت به زمان و كشور و نوع كالا تغيير ميكرد . مثلا در سال 1676 يك « بار عاج » در موزامبيك معادل 240 پوند انگليس به حساب مىآمد ( فراير - كتاب ياد شده .
ص 211 ) در صورتى كه در همانسال شركت هند شرقى انگليس بهار ملاقه را 400 پوند و بهار آچيه را 360 پوند انگليس محسوب ميداشت . ( ايضا ص 208 - 209 )
در اينجا مؤلف سفينه بهار آچيه را 35 من شاه يعنى از قرار هر من شاه برابر با 2 / 1 / 12 پوند انگليس ( ايضا فراير . ص 211 ) 2 / 1 437 پوند نوشته است .
( 2 ) - در متن اصلى و مثل آمده است كه واو زايد حذف گرديد
( 3 ) - در متن اصلى « سواسه » آمده است . لغت سواسه در هيچيك از فرهنگها و كتب مورد مراجعه به نظر نرسيد ولى با توجه به تعريف متن به « سه و سه » ( سه دانگ طلا و سه دانگ - مس ) تصحيح گرديد .