دست در گردن با ايشان در تخت كامرانى بنشيند دولت و مونس و محرمى كه مطلع بر حقه اسرار ايشان كرده آفتابست و پادشاه و مردم انجا شافعى مذهباند و درين جزيره معادن طلا و در اراضى و صحارى انجا نيز طلاريزه يافت مىشود و معدن نزديك به خانه پادشاهست كه هرگز احتياج بكندن و تصرف در آن باعتبار عدم مخارج نيفتاده و در آن نهريست كه از عيون قلل جبال متصل به يكديگر به اين جزيره جارى شده داخل به دريا مىشود و چون آب از طغيان كم شد مقرر است كه تمام رعايا در حوالى كنار آن آب غربالها بدست گرفته ريگ و خاك آن را برداشته بشويند و ريزه طلا به قدر ماش و نخود و ديگر پارچه بزرگ و خورد مىيابند و آنچه درين نهر و حوالى نهر است اگر ريزه است به حساب درنمىآورند و آنچه پارچه بزرگست ده يك به جهت سركار شاه گرفته تتمه را به آن شخصى كه يافته واميگذارند و ديگر معادن بعيده از معموره بسيار است كه باعتبار عدم آبادى و زيادتى سبع و جنگل و ناامنى و خطر راه احدى بضبط و نسق آن نميپردازد و گاهى بسيارى از مردم انجا جمعيت كرده به جهت خود رفته مدتى كار كرده از آنچه قسمت ايشانست اگر نقد حياتشان از بوتهء گداخت آلام و محن انجا درست برآيد بدست ايشان مىآيد و الا كه طالعى ندارند چيزى نيافته به آفتى مبتلا شده كشته ميشوند و از آن معادن هرچه يابند از سركار توقعى بايشان ندارند و به آنها واميگذارند و بسيارى از مردم آنجا در عرض سال در پى يافتن طلااند و به غير بساتين و باغستان كه به دستيارى غلامان سرسبز و ريان دارند كمتر به كشت و زرع مىپردازند و برنج و ساير ضروريات را از بلاد هندوستان و ديگر زيربادات به آنجا مىبرند و طلائى كه در آنجا يافت مىشود در نهايت پاكى و عيار است و بسيار سنگ يافتهاند كه نصف آن از طلائى خالص و نصفى سنگ بوده چنانچه در شهر ناو نصف چوب و نصف سنگ ملاحظه شد و از اجاره يك نهر كه خاك
سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 175
مساهمون: محمد ربيع بن محمد ابراهيم
ص١٧٥