مردم چيزها مىيابند نهايت چون خواهند كه آن را متصرف شده بيرون آورند پادشاه ازينمعنى خبردار مىشود و بىانكه كسى به او بگويد يا ببيند معلوم كرده آنشخص را بصفات و اينكه حال در چه حالست بميان خود نشان داده بعد از احضار آورده همان شىء را مقرر ميدارد كه از او پس گيرند و باز بجاى خود برده مىاندازند نهايت اينكه علم او از چه جهت است معلوم نشد . و پادشاه انجا از معادن كه انجا دارد چيزى متصرف نشده به تصرف و جمع آن نميپردازد « 1 » و باعتبار انكه تجارت آن جزيره را فرنگيان ميكنند تجار و معتبرين سواى هنود مردم ديگر كمتر بانجا تردد ميكنند و دو سه كس از مردم ايران كه برسم تجارت از طرف امراء هندوستان به آنصوب رفتهاند پادشاه انجا بايشان شفقت و محبت كرده خانه و سامان داده نگاه داشته و ايشانرا مانع از بيرون آمدن شده است و اللّه اعلم بحقائق الامور .
و ديگر از جزائر معموره كه از حوالى آن عبور روى داد جزيره آچيه است « 2 » كه از جزيره سيلان تا بندرى كه در آن جزيره واقعست هرگاه باد موافق باشد به پنج شش روز ميتوان رفت و اينجزيره را از جمله زير بادات شمردهاند و مشهور چنانست كه انجا مقام سيف الملوك و بديع الجمال « 3 » بوده و عمارت و تخت ايشان در آنجا هست و بر خط استوا واقعست و هميشه بهار و در تمام سال درختان
هامش
( 1 ) - در اصطلاح ادارى صفوى « جمع » بمعنى « اجارهبهاء زمين » است .
( 2 ) - در متن آچيست نوشته شده كه به « آچيه است » تصحيح گرديد .
آچيهAcheh( نزد ملاحان خليج فارس « آچين »Achinبه شمالى و غربىترين قسمت سوماترا اطلاق ميشده و مركز سلطاننشينى بوده است كه در اواسط قرن هفدهم به اوج قدرت خود رسيد و تا اوائل قرن بيستم نيز استقلال نسبى خود را محفوظ داشت . مؤسس اين سلطان نشين مسلمان على مغايت شاه معاصر شاه اسمعيل صفوى بود كه از 920 تا 936 ه ( 1515 - 1530 ميلادى ) در آنجا سلطنت نمود
( ر ك :Snouck Hurgronje ; The Achehnese . Leiden . 1906( 3 ) - درباره سيف الملوك و بديع الجمال به حكايات شب 758 تا 779 در هزار و يكشب مراجعه نمائيد . ( الف ليل و ليله . ترجمه فارسى . طسوجى . تهران 1260 ه ق )