تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
آن جانور از اثر نظر آن به آفت عين الكمال « 1 » رسيده از حركت و پرواز باز ميماند . ديگر نسناس در جنگل و جبال آنمكان ديده شد كه در تمام خلقت مانند ميمون بودند نهايت بر خلاف حيوانات بنوع انسان به دوپا رفتار و مانند زنان فرياد و فغان ميكردند « 2 » . ديگر بسيار چوب ديده شد كه نصف آن بر حال خود باقى و نصفى ديگر سنگ شده بود ديگر ماهى كوچكى كه از طرف چين آورده بودند بعضى سفيد و چنان مينمود كه ملمع به ورق طلا و نقره كرده‌اند . و من الحكايات از كپيتان ولنديس كه در شهر ناو بود مسموع شد كه در حينى كه بچين ميرفتم در عرض راه بسبب زيادتى طوفان بجزيرهء افتادم كه در آنجا جمعى به صورت انسان ساكن بودند و عرض و طول اقدامشان سه ذرع بود و همه عريان بودند « 3 » و گيسوان بلند داشتند چون شب ميشد ايشان تمام بر فراز درختان جنگل رفته و زنان نيز اطفال كوچك خود را بغل گرفته موى سر را بر شاخ درختان محكم بسته تا صبح در انجا قرار گرفته با آن حال بخواب ميرفتند و چون روز ميشد به زير آمده و در انجزيره بسر ميبردند ما پيش ايشان ميرفتيم با قوت جثه و توانائى بعضى
هامش
( 1 ) - چشم‌زخم . درباره « عين الكمال » يا مرضى كه شاهرخ در سال 848 ه . ق بدان مبتلا گرديد رجوع كنيد به : عبد الرزاق سمرقندى . مطلع السعدين و مجمع البحرين . كتاب ياد شده . ص 831 . تعليقات شماره 76 ( 2 ) - درباره نسناس ر ك به تعليقات شماره 77 ( 3 ) - جهان‌نامه در توصيف جزيره رامى مىنويسد : « و در اين جزيره جنسى آدمى باشد برهنه و خرد چنان كه طول او چهار بدست بيش نباشد و در بيشه‌ها باشند . سخن ايشان فهم نتوان كرد مانند صفيرى باشد و موى ايشان كوتاه باشد و اندك . و بر درختها باشند و از درخت بدرخت ميروند بدست چنان كه پاى بر آنجا ننهند . » ( كتاب ياد شده . ص 41 ) در خاتمه حبيب السير نيز همين مضمون با بيانى ديگر نقل شده است . ( كتاب ياد - شده . جلد 4 )