نور آن و اتصالات آن بكواكب ذو الشعاع « 1 » و تفصيل اين اجمال آنست كه چون ماه طالع و مايل به طرف ارتفاع شود آب شروع در هيجان و مد كند تا آنكه ماه بنهايت ارتفاع رسد آن نيز بغايت امتداد و ازدياد رسيده باشد و چون ماه شروع بانحطاط و ميل به طرف مغرب كند شروع در جزر شود و بوصول ماه به افق مغرب جزر بكمال رسد و همچنين در تحت الارض تا ماهتاب بوسط السماء و تحت القدم ميرسد مد دريا بغايت كمال و چون به افق شرقى رسد بنهايت زوال منتهى مىشود و گفتهاند كه اين خصوصيات و نسبتها بسبب جنسيت صفاتيست كه فيما بين آب و آفتاب و ماه هست و از اينجهت به طرف ايشان ميل كرده بارتفاع و انحطاط آنها زياد و كم مىشود و در جزر و مد مذكور كثرت و قلت بسبب كمال و نقص نور ماهتاب و قران و قرب آن با ديگر كواكب ذو الشعاع و شدت و هيجان رياح خصوص رياح جنوبى حاصل مىشود و بعضى برآنند كه درين بحار چون احجار بسيار است و از آنجا كواكب بتراجع منعكس مىشود و آب را تسخين كند و چون آب مطارح اشعه قمر گردد لطيف و گرم شده تخلخل يابد و مكانى فراختر از مكان اول خواهد « 2 » امواج او متلاطم شود و بسواحل تموج كند تا انكه قمر بوسط السماء رسد و چون قمر از آنجا زائل شود آن غليان ساكن شود و اجزاى آب دگرباره بقوام خود رجوع كند تا آنكه قمر بافق غربى رسد و دگر بار مد آغاز كند در افق شرقى به آن عبارت كه گفته شد تا آنكه قمر به وتد الارض رسد آن هنگام مد باشد و در اين باب حديث حضرت نبوى چنانست كه فرموده كه
هامش
( 1 ) - در اينجا مؤلف سفينه احتمالا متن تحفه الغرائب استرابادى را مورد استفاده قرار داده است .
( ر ك : استرابادى - تحفه الغرائب . نسخه خطى دانشگاه تهران . باب چهارم در ذكر درياها )
( 2 ) - بگفته مسعودى اين نظريه الكندى و شاگردش احمد بن طيب السرخسى است . ( مروج الذهب . كتاب نامبرده . ص 7 ) . ايضا ر ك : احمد بن الطيب السرخسى ، « رساله فى البحار و المياه و الجبال » . چاپ حيدرآباد .