تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
مقرر ميدارند كه او را بوضعى كه احدى كسى [ را ] ازين پهلو به آن پهلو بگرداند فيل با وى بدندان چنان كند . و من الغرائب آنكه قاعده نيست كه در هيچ حالى از احدى خواه در حضور و خواه در حين شكنجه و كشتن فرياد و صدائى برخيزد و اگر هزار چوب بر احدى زنند با آنكه بدن ايشان عريان مىباشد نفس نميكشند جهت اينكه اگر فرياد كنند دليل بر ظلم ضاربست و منشاء ازدياد غضب او مىشود و چون پادشاه خود را عادل ميدانند ميگويند انچه او ميگويد و مىكند البته ما مستحق اينمعنى شده‌ايم و بنابر اينمرتبه فرياد نفعى ندارد . و ديگر از همه بدتر آنكه چون احدى را حكم بقتل كردند جميع بزرگان را طلبيده در جاى كه او را گردن ميزنند نشانيده جار ميزنند كه اى جماعت از خود بترسيد و باحوال اين شخص ملاحظه كنيد و گاه هست كه چون او را بقتل رسانيدند سر او را به گردن مجرم ديگر مىبندند و حكم ميكنند كه با اين‌حال چند شبانه‌روز در آن‌جا باشد « 1 » و اگر از رعايا و مردم سهلند « 2 » به اندك كارى ايشانرا آورده حبس دائمى فرموده سلاسل و اغلال و اطواق باعناق و ارجل ايشان خواه زن و خواه مرد باشد متصل بهم مانند طوق عبوديت ميگذارند و تمام حيات ايشانرا مانند فعله به كار بازداشته ديگر خلاصى ندارند « و على قدر مراتبهم و درجه سيأتهم » هرچند كس را بزنجير بلندى مقيد ساخته و سركرده به جهت ايشان تعيين كرده‌اند و روز و شب به خاك و گل و علف‌كشى باز ميدارند و علوفه و خوراك ايشان بقدرى كه قطع حيات ايشان نشود از مردم بازار است چون صبح و عصر شد همه را ببازارها آورده بدر دكان هركس كه برسند قدرى بايشان ميدهند « 3 »
هامش
( 1 ) - دگلاس مىنويسد كه « پس از مرگ نرائى( Narai )فالكن را بازداشت كردند و سربريده پسرخوانده پادشاه سابق را به گردن او آويختند . »Douglas , The Jesuite Missionavies in Siam ( 1650 - 1700 )اين نوع مجازات نزد مغولها نيز معمول بود و صاحب طبقات ناصرى مىنويسد كه چنگيزخان « فرمانداد تا يكى را بكشند و سر او را در جعد ديگرى بندند و گرد تمام لشكر بگردانند . آنگاه ديگرى را نيز بكشند . » ( منهاج الدين . طبقات ناصرى - 2 جلد . كابل 1343 . جلد دوم ص 145 ) ( 2 ) - مردم معمولى . ( 3 ) - درباره مجازات‌هاى نوع ديگر ر ك به تعليقات شماره 67