تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
بلند كرده بر سرش فرود آورند به قدر يك شبر « 1 » و چهار انگشت و بيشتر و كمتر به قدر گناه و تقصير آن را بلند ميكنند و بر سر او فرود مىآورند و اگر گناهش كم باشد به قدر جائى كه تيغ زنند نشان ميكنند چون مطلب سرشكستگى او به همين است دست از سرش برمىدارند . و ديگر سولى و سولى « 2 » چنانست كه پوست قفاى مجرم را سوراخ كرده خيزران ميگذرانند و ديگر هفت كا « 3 » است يعنى بر همه عضور از اعضاء وى بند از زنجير مثل كمربند و بر دست و پا و شكم و در گردن او عوض دو شاخه نردبان بلندى از نى ساخته ميگذراند كه به هيچ طرف استراحت نتواند كرد و او را بم‌بو ميگويند « 4 » . و ديگر پيش فيل انداختن است و اين چنانست كه چون احدى جرمى كرده دست و پايش بسته فيل دندان‌دارى را كه خوب تعليم داده‌اند آورده مقرر ميدارند كه به قدر گناه او را بر سر دندان گرفته دور اندازد به قدر يك ذرع و دو ذرع « 5 » و بيش و كم و اگر گناهش عظيم است هلاكش سازد و الا بنوعى آهسته بر زمينش اندازد كه بسيار آزار نكشد و اگر بر خلاف فرموده فيل كم يا زيادتى كند مهاوت را به زير دندان فيل مىاندازند كه بضرب دندان رخنه در اعضاء و جوارحش كرده بهلاكش رساند تا مهاوتان ديگر عبرت گيرند و اگر احدى گناه چندانى ندارد و منظورشان ترسانيدن اوست
هامش
( 1 ) - يك وجب . ظاهرا اين همان مجازاتى است كه دربارهء يكى از معتبران سيام كه نامهء لوئى چهاردهم را به ساحل برده بود اجراء نمودند ( تاشارد . كتاب 4 . ص 236 ) ( 2 ) - در متن صولى آمده است به سولى تصحيح گرديد . در هندى سولى( Suli )بمعنى چوبى است كه براى به ميخ كشيدن مجرمين به كار ميرود . سولى كردن يعنى به ميخ كشيدن - چهار ميخ كردن . ( 3 ) - در متن خطى « هفته كام » نوشته شده كه به « هفت كا » تصحيح گرديد در سيامى كا( Kha )نوعى دوشاخه است كه بر گردن مجرم مىبستند . هفت كا ظاهرا بمعنى گذاردن كا بر 7 عضو بشرح مذكور مىباشد . ( 4 ) - بم‌بوBambuدر زبان ملايو بمعنى نى خيزران است . ( 5 ) - ذرع يا گز . واحد قديم طول در ايران . معادل 16 گره . امروز ذرع را برابر با 104 سانتيمتر ميدانند ولى در دوران صفويه ذرع‌هاى رواج داشته كه اندازه‌هاى آنها با يكديگر متفاوت بوده است . ر ك به تعليقات شماره 66
سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 142 | محمد ربيع بن محمد ابراهيم / عباس فاروقى