تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
هركس كه بحضور مىآيد ايشانرا نام ميبرد و بعد ازين مجلس خلوت شده اول وزير بىدهن ايرانى بىاختيار كه بالفعل هست رفته در عوض عرض مطلب شروع به نقل و حكايات مانند قصه حمزه « 1 » مىكند و با انكه در خاطر بجز نقل طور سلطنت و جهانبانى ايران و هندوستان و كرم و عدالت و همت و احسان ندارد و قريب به بيست سال است كه همه روز و هر شب اين نقل‌هاى واقعى را كرده خلاصه مقال را به جائى مىرساند كه :
عدل و كرم خسرويست ورنه گدائى بود * بهر دو ويرانه ده طبل و علم داشتن
و بنابر مثل مشهور اثرى نكرده . بعد از ساعتى وزير زحل تاثير و نايب مناب او حرامزاده نصرانى مخاطب به خطاب « اك پرايا تيبدى سراسى سينگهانارت « 2 » » يعنى « خان شاه كه تمام اختيار و سردار و مصاحب فهميده قابل سنجيده » بخلوت رفته شروع بعرض مطالب به اغراضى كه موجب تخريب ملك و مال و رسوائى اوست به اين وضع كه دستور فلان پادشاه نصارا چنانست و در چنين كارى تدبير مىكنند . آن دنيانديده عارى بدون تحقيق و تشخيص و تميز مىفرمايد كه خوبست شما نيز درين كار چنان كنيد و هر روز آن حرامزاده درباره جمعى از مردم سيام كه در مرتبه اعتبارند
هامش
( 1 ) - منظور كتاب « رموز حمزه » است كه از فارسى به زبانهاى مختلف مانند ملايو - جاوى و غيره ترجمه شده و در هندوستان و اغلب كشورهاى خاور دور آن زمان مورد توجه بوده و هنوز هم خوانندگانى دارد . كتاب مذكور به زبان ملايو بنام « حكايت امير حمزه پهلوان » و به زبان جاوى تحت عنوان « سرت ميناك »( Serat Menak )ترجمه شده است . ر ك :Van Ronkel ! De Roman van Amir Hamza . Leiden . 1895و تاريخ ادبيات ايران . اته . ترجمه شفق - تهران 1337 ص 215 . كتاب رموز حمزه در تهران به چاپ سنگى رسيده و اخيرا نيز تحريرى از آن تحت نام « قصه حمزه » ( حمزه‌نامه ) در 2 مجلد بكوشش شعار در سال 1347 جزء انتشارات دانشگاه تهران منتشر شده است . ( 2 ) - در نسخه خطى « اويراريد كم هن يكدى سين سراسينا » آمده است كه با قيد احتياط به صورت« Ok - Praya Klahom Tipbodi Surasi Singha ha nart »يعنى « عاليجناب فرمانده لشكر رفيع الجاه شير بلندآواز » تصحيح گرديد . ولى منابع سيامى عنوان فالكن راChao Paya Pitchayen yothinكه بمعنى « عاليجناب فرمانده كل لشكر » است نوشته‌اند .
سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 140 | محمد ربيع بن محمد ابراهيم / عباس فاروقى