تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
آن به جهت خود باستصواب مردم ايران كه خالى از صفائى نيست و به اعتقاد خود قرينه طاق خورنق و كسرى ساخته‌اند و ديوار بيوتات آن را بشنجرف و گل سرخ رنگ كرده و پشت بام آنها را بر روى چوب خشت قلع گرفته و آنها را ملمع به ورق طلا كرده‌اند و در آنجا بسر مىبرند و چون خود « 1 » را عادل و در نهايت صلاح ميدانند اوقات خويش را در شبانه‌روزى به چند قسمت كرده و هرگز از اين تخلف نميكنند از آن جمله شبانه‌روزى پنج ساعت بيش نميخوابند و وقت آن در عين محرومى فيض و قريب بصبحگاه الى دو ساعت بعد از طلوع آفتاب و چون بيدار شود اول مرتبه بدنرا شسته و تغيير رخت كرده به بتخانه رود و بعد از سجده و عبادت اصنام و صور ابا و اجداد و اولاد خود به جائى و عمارت خاصى آمده چند حكيم كه از مردم چين و سيام و هند و يك حكيم از مردم گيلان دارد هريك را عليحده طلبيده ايشان فردافرد بحضور رفته بعد از تعظيم و دعا و ثناى متعارف استمزاج احوال شاه كرده و اگر در كار است تصرفى در دوا و غذا نموده برمىآيند و بعد از آن ، از آن خانه برآمده بخلوت ديگر نشسته ناظر و واقعه‌نويس و دو سه نفر وزير بحضور رفته اگر مطلبى دارند عرض و اگر او خدمتى دارد فرموده از انجا به جائى كه تخت اوست آمده نشسته مجلس عام مىشود و از هر طائفه معتبرى كه در مرتبه فو كه عبارت از رفتن بحضور و بپاىتخت است على قدر مراتبهم آمده سجده كرده ساعتى خوابيده آنگاه برميگردند و قاعده چنانست كه بهر يك نوازش‌ها كنند و طريق نوازش ايشان آنكه هريك را به القابى كه داده بخوانند و خطاب ايشان چنانست كه در هر خدمتى اول مرتبه خطاب « اك كون » و بعد از آن « اك مونگ » و ديگر « اك لونگ » بعد از آن « اك پرا » و ديگر « اك يا » و از همه بالاتر « چكرى » كه بلاتشبيه مانند اعتماد الدوله و سردار و خان و وزير و سلطان و مين‌باشى و يوزباشى و ده‌باشى است و خطاب
هامش
( 1 ) - منظور پادشاه سيام است .