تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
نظم
وقت ضرورت چو نماند گريز * دست بگيرد سر شمشير تيز
به عبث دست نخواهم داد كه كسى از من و جماعت من بقتل رسد و تا عوض خون خود را نگيرم كشته نخواهم شد « 1 » . چون جواب او را بحضور برده بعرض ميرسانند باستصواب حسن طينت آن نصارا آتش غضب شاه مشتعل شده حكم بجمعيت مردم كرده قريب به سه چهار هزار نفر سيام را تعيين نموده به شهر فرستاد كه انجماعت مطلع شده تمام اسباب و مايعرف خود را سوخته بعضى اطفال و زنان خود را كشته مترصد كشته شدن مىنشيند نهايت بنابر عدم جرات جماعت سيام با آنكه اندك جماعتى و دست ايشان از همه جا گسيخته بوده تصور مجادله با آنجماعت نكرده واهمه سد راه نزاع آن مىشود و چند روز سرگردان ايشانرا محاصره كرده بودند تا اينكه شاه به شهر آمد و وزير فرنگى جمع كثيرى از جماعت سيام و طائفه غفير از فرنگيان بر ناوها نشانيده در هر ناو چندين توپ گذاشته چون بمحاذات خانهاى ايشان ميرسند خانهاء ايشانرا بضرب توپ خراب مينمايند و به اعتقاد آنكه ايشانرا نيز كشته‌اند خاطرجمع كرده بكنار ميروند آنگاه چنانچه سابق عرض شد ايشان خانهاء خود را خالى كرده از آنجا بيرون رفته و در فضاى صحرا باغستانى و در ميان آن گورى چند كه حفر كرده با حيات مستعار مسكن نموده مىبوده‌اند كه چون فرنگيان از آب برآمده به طرف خانه‌هاى ايشان ميروند مومى اليهم دست بر خنجر بىمحابا به طرف ايشان آمده جمعى كثير از فرنگيان و سيامانرا از پا درمىآورند و رو به وزير كرده خود را بوى نزديك ميرسانند كه شر او را از سر مردم آن ولايت دفع كنند اجل امدادى نكرده وزير بىتدبير زحل تاثير قرار بر فرار داده خود را از ترس آتش اين مهلكه به آب انداخته گريزان مىشود با آنكه ايشان معدودى بيش نبوده‌اند هيچكس تاب مقاومت
هامش
( 1 ) - در سال 1688 ميلادى ژروز درباره مردم مالزى كه « چند سال پيش » به اتهام جادوگرى عليه پادشاه سيام قتل عام شدند مىنويسد : « آنها كه مردمان شجاعى هستند حيات خود را به قيمت گزافى فروختند چه سيامىهاى خوش‌قلب به آنها خبر داده بودند كه شاه قصد دارد آنها را مجازات نمايد . با اين آگاهى قبلى خود را آماده كرده بودند و هركس را جرات ميكرد جلو رفته و با آنها بجنگد بقتل ميرساندند . » ( كتاب ياد شده . ترجمه انگليسى - ص 27 )