نمىآورد . آخر الامر بنابر انكه شاهزاده ايشان از خانه نرفته توقف كرده بود بضرب توپ كشته شده بوده و چون آذوقه را بر ايشان مسدود كرده بقيه جماعت مزبور « 1 » ميدانند كه كار از پيش نميرود خنجر از كف انداخته دست يكديگر را بسته جماعت سيام را مىطلبند و ايشان آمده كشته چندى را بقتل ميرسانند و يكى از ايشان كه تفنگى خورده و پايش شكسته بود خود را در ميان مردگان پنهان ميسازد تا آنكه يكى از ملازمان معتبر فرنگى بسير و تفرح آمده ملاحظه كشتگان ميكرده از پهلو غلطيده كارش ميسازد . چون از بيان اين احوال ضبط و نسق و تدبير مملكت و وسعت آنولايت ظاهر مىشود بعرض آنمراتب جرات رفت .
طريق زيست و سلوك شاه
چنانست كه بنوعى كه سبق عرض يافت سلاطين و زمين داران زير بادات را عظمت و حشمت و سپاه و بزرگى نميباشد بلكه رعايا سپاه ايشان ميباشند و دستور است كه بر هرچند كس وزير و سركردهء تعيين كرده در تحت محال او باشند « 2 » . و هميشه مانند بندگان بخدمات سركار بلامضائقه و اكراه بدون اجرت و مزدى اشتغال نمايند تا كار سركار « 3 » هست و الا به تحصيل معاش پردازند « 4 » . و بنابر آنكه آدم آنولايت كم و كار بسيار است خود فرصت تحصيل معاش ندارند متعارفست كه زنان در بازارها بدون پرده و حجابى به خريد و فروخت مشغولند و بناوها سوار و از شهر بدهات تردد كرده تحصيل معاش ميكنند و اهل صنايع سابقا در مملكت ايشان مطلقا نبوده چند وقت است كه از اطراف و جوانب جمعى رفته بعضى ضروريات ميسازند و به اين جهات ايشان را دستگاه و عمارات نميباشد و تمام عمارات سركار ايشانرا تكلف كرده بعضى از چوب و خشت بتخانه چند ساخته و در انمكان چند نشيمن نيز در حوالى
هامش
( 1 ) - در نسخهء خطى مزبور آمده است .
( 2 ) - محال ( با ضم م ) به معنى ابو ابجمعى . محال كسى بودن يعنى از او تبعيت كردن و پيوسته همراه او بودن .
( 3 ) - سركار در دوران صفويه به معنى دستگاه ادارى و دولتى استعمال ميشده است .
( 4 ) - تاورنيه هم در اينباره مىنويسد : « تمام مردم اين كشور ( سيام ) برده هستند كه يا به شاه تعلق دارند و يا مال بزرگان ميباشند . » ( تاورنيه . كتاب نامبرده . جلد دوم . ص 483 )