كه از مملكت خود رنجيده به اين شهر آمده ساكن شدهاند و پادشاه نيز آنچه لازمه رعايت كه در انولايت دستور است نسبت به حال ايشان به عمل آورده اتفاقا درين اوان كه شاه در شهر نبود اين شاهزاده عرصه را خالى يافته بخاطر خيال گرفتن شهر ميگذارند و مردم خود را جمع نموده تمهيد اين كار ميكرده كه پادشاه در شهر نيست و شهر خلوت است بايد اول خانهاء مردم را به آتش زده چون مردم بفكر خويش افتند به خانه پادشاه رفته تخت را متصرف شود چه دستور آنولايت چنانست كه چون خانه تخت پادشاه را گرفتند و هرچند پادشاه با سپاه باشد كه ديگر پايه تخت سلطنتش بجا نميماند و چون جمعى به اين قرار و قول مىكند فرقه ديگر كه بازار از آن طائفه و در محله ديگر بودهاند درين باب نوشته فرستاده استمداد مينمايد اتفاقا سه نفر از مردم معتبر ايشان راضى به اين معنى نشده نوشته مزبور را برداشته بحضور پادشاه آورده حقيقت مذكورات را كماكان معروض ميدارند . پادشاه بعد از تأمل ميگويد كه اخبار را احتمال صدق و كذب ميدارد مادام كه تحقيق اينمعنى نشود در آن حكم نميكنم حكمى بايد در اين ولايت بپادشاهزاده نوشته بفرستند كه به زودى بحضور آيد تا تحقيق و پرسش اينمقدمه شود . چون نوشته فرستاده با آنكه اين شاهزاده در محله [ اى ] از محلات شهر ناو ساكن و لشكر و سپاهى بجز سيصد چهار [ صد ] كس از مردم ولايت خود و راهى معين و مفرى نداشته كه تواند گريخت و از شهر ناو تا آنجا كه شاه ميبود پنج شش فرسخ بيش نيست از آن خوف نكرده در جواب بعرض مىرساند كه از شما مطمئن نيستم چرا كه حال مدار المهام تو فرنگ و فيما بين ما و او با لذات عداوت دينى است خصوصا ميان من و او و حال كه به جهت تحقيق اين مقدمه مرا طلبيده [ اى ] كه مرا علم و خبرى نيست و اين تمهيد و حيله از وزير تو است و چون بحضور آيم بنابر عداوتى كه او با من دارد و نظر توجه تو با اوست از عهده او برنيامده تهمت را بر من ثابت خواهد كرد پس حال در باب قصاص و عفو گناه ناكرده اختيار با تو است . ديگر آنكه چون من دانم كه كشته خواهم شد بنابر مضمونى كه .
سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 133
مساهمون: محمد ربيع بن محمد ابراهيم
ص١٣٣