احوال و ازمان سابقه افتاده و بهر طائفه مقرر كرده كه جواهر حكايات و لئالى « 1 » رواياتى كه جوهريان بازار معانى و صيرفيان چارسوى فصاحت و سخندانى به زبان خود در رشته انتظام كشيده به لسان سيامى برند و چون زباندانان ايشان همگى بالفاظ مهمله متكلم بوده قابليت نظم و نثر لايقى ندارند لهذا سيد دردمندى را از مردم خراسان كه خالى از كمال نيست مقرر كرده بودند كه خلاصه مضامين شاهنامه كه در خاطرنشينى مجلس دل بهتر از صد چنگ و ترانه بقانون پسنديده كه مخالف طبع آن بزرگ نبوده جهت استماع و اطلاع گوشهنشينان آنمكان نويسد و بعرض آن رساند . مومى اليه بفرموده عمل نموده چون به جائى ميرسد كه سياوخش « 2 » در حالت تهمت بر صدق مقال خويش قسم به آتش خورده چون برى الذمه بوده مانند برق از او گذشته است ميگويد كه اين كتاب شماست و قسم خوردن او به آتش بر حقيقت اين قسم قسم دليلى است روشن پس شما چرا از آن ابا كردهايد و آن سيد دلائلى كه اظهر من الشمس و تندتر از شعله سوزان است در جواب مذكور ميسازد و كمترين به جهت زيادتى ظهور باظهار آن نپرداخت .
و طريق قسم ثانى از قسم ايشان اين قسم است كه چون طرفين از ثبوت دعاوى سهل كه عظمى ندارد عاجز شوند رجوع به قسم آبى ميكنند و دستور چنانست كه در رودى كه در كنار آنولايت ميگذرد جائى قرار دادهاند كه به قدر چند شبر « 3 » آب دارد و مدعى و مدعى عليه را در آن واحد مقرر ميدارند كه بيكدفعه سر به زير آب برده نفس در خود كشند پس هريك كه در قول خود صادق است اضطراب بهم نرسانيده به قدر وسع و طاقت در زير آب ميمانند و ديگرى بر خلاف آن مضطرب شده سر دعوى پوچ را حبابآسا از آب برمىآورد و ادعا ميكنند كه چون سر به زير آب برديم در ما چيزها به نظر ما مىآيد « 4 » و دستور چنانست
هامش
( 1 ) - در اصل لالى نوشته شده كه به صورت بالا تصحيح گرديد .
( 2 ) - پسر كيكاوس و پدر كيخسرو . سودابه زن كيكاوس مادر اندر سياوخش بر وى عاشق شد و به وى تهمت ناروا زد . سياوش چنانچه ميدانيم براى مبرا ساختن خود به آتش رفت ولى نسوخت . ر ك به شاهنامه .
( 3 ) - بمعنى وجب : « مسافت از سرشست تا سر انگشت كوچك » . ( فرهنگ نظام )
( 4 ) - كذا فى الاصل .