هوشيارى را ميگشايد خواجه كيسه را چون دل پاكطينتان خالى از غش تفرقه دنيوى مىيابد چون چنين سودائى يكجاى هرگز بدستيارى دلال زمانه استفتاح نكرده بوده نزديك به آن ميرسد كه دكان حيات را برچيده از متاع وجود خالى سازد مضطرب و سرگردان بهر طرف ميرود تا آنكه شحنه خيالش بپايمردى چوبكى « 1 » انديشه دست از پى غلام برده اينمقدمه را در زير سر غلام مىيابد خواجه غلام را طلبيده بضرب چوبك « 2 » تهديد و شكنجه دوستى و به انبر سرد و گرم حرفهاى خنك ترسآميز غلام را به چهار ميخ استفسار كشيده چون بسيار به نان در شيشه ماليدهء خويش و بآش بىنمك خود او را قسم ميدهد غلامرا بقيد اقرار ميكشد و غلام از بس كوره آتش دل آقا را مشتعل مييابد دل آهننهاد سنگ بنيادش اندك نرم شده اقرار به بردن وجه مسروقه مىكند به اين نوع كه من بردهام و به فلان شخص حداد دادهام بنابر آنكه از گرفتن حداد عاجز بوده رجوع به گروم گارنان آن بندر كرده ايشان احضار طرفين نموده بعد از اقرار غلام و انكار مدعى عليه چنانچه رسم است حداد را شكنجه ميكنند آن بيچاره چون بى خبر بوده مقدمه را از ترس اقرار مىكند و چون از مهمسازى « 3 » وجه مسروقه عاجز بوده معلوم ميكنند كه او ندارد دست از او برداشته غلام را شكنجه ميكنند غلام بعد از شكنجه راستى را پيشه كرده ميگويد كه اين حداد خبر ندارد و من بر او تهمت زدهام و آن افعى نهاد گنج را در خرابهء كه برده پنهان نموده نشان ميدهد و ايشان رفته وجه آنكه مبلغ سى و دو تومان بوده از آنمكان برمىآورند چون عاملان آن را بيرون آورده مىبينند و عين آن در عين ايشان سنگين مىآيد رجوع بملت و دستور خود كه آن را تمنيم « 4 » گويند كرده چنان فتوى ميدهند كه بنابر انكه غلام تاجر تهمت
هامش
( 1 ) - چوبكى بمعنى « مهتر و ريش سفيد پاسبانان » . برهان قاطع ( معين )
( 2 ) - در متن « چوبكى » آمده است كه به « چوبك » تصحيح گرديد .
چوبك « چوب خورد كه پاسبانان بر طبل زنند تا مردم خبردار شوند » . ( فرهنگ رشيدى )
( 3 ) - در اصطلاح امروزى كلمه « كارسازى » مترادف « استرداد » به كار ميرود .
( 4 ) - در نسخه اصلى « تنميم » آمده است . به « تمنيم »( Tam niam )كه در لغت سيامى بمعنى « عرف قانونى » است تصحيح گرديد .