ميفروشند و رهن كرده خرج دعوى ميكنند و پرسش عرفى ايشان نيز چنانست كه چون مزاج شاه از وزرا و معتبرين متغير شده مقرر ميدارد كه آنچه او كرده پرسش كنند و بايد آن بيچاره دست از جان و مال بشويد و خود را در معرض تلف داند جهت اينكه قاعده چنانست كه چون مزاج شاه از او منحرف شد و رخصت پرسش احوال او داد ديگر را احتياج بمدعى معين ندارد هركس در آنولايت خواه دعوى حساب يا پوچ بىاصل ادعا كند قبول و از او تحقيق نمايند بايد تمام مردم آن مكان بعضى حق و ناحق آمده تقرير دعوى با او كنند و كرومگارنان مدعا را تحرير نمايند و مبلغى از طرفين بگيرند و آن را در قيد بدارند و اگر مدعى رشوه دهد قيد نكرده او را نگاه دارند و الا از مدعى عليه مبلغى ميگيرند كه قيد را بر او تنگ كنند تا آن بيچاره شايد عاجز شده بگويد كه حرف مدعى راست و من دروغ گويم و چنان نيست كه آن انتهائى داشته باشد بلكه باز بتوجه شاه از آن قيد خلاصى مييابد و بسا دعاوى روى داده كه از زمان آبا و اجداد اين پادشاه تا حال مشخص نشده و بهر چند سال يك مرتبه در آن تجديد تحرير دعوى ميكنند و از جمله عدالتهاى كه در زمان ديوان مظالم بنيان ايشان در اوان توقف اين بندگان در آنمكان روى داده چون خالى از غرابتى نيست بعرض مىرساند و تفصيل آن آنكه مردى بود از مردم ايران كه مدتها برسم تجارت از تيرهبختى بهندوستان رفته و مكرر به اين شهر مىآمده سودا و تجارت ميكرده درين اوان نيز در انجا توقف كرده بود شبى دزد خواب بدستيارى كمندپيچان پيچان بخار داخل بطاق معلق كاخ دماغ خواجه گشته از راه باطن پنهان از هوشياران حواس ظاهر خود را بصدر صفهء دلنشين چهار اركان عناصر رسانيده بدستيارى حيلهء طرار كيسهء آگاهى خواجه را گشوده و نقد هوشى كه درو ديده ربوده چون غلام خواجه را در چهار بالش غفلت غنوده مييابد آمده بدستيارى زنگى بخت و رفاقت نفس اماره مانند دزد اجل تصرف در كيسه بيماحصل نقد ماحصل عمر آقا كرده آن جنس ناروا را كه بنقد هستى معاوضه كرده بوده خالى ميسازد بعد از آنكه عسس خرد از گردش چهارسوى اركان فارغ شده تاجر انديشه در دكان
سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 120
مساهمون: محمد ربيع بن محمد ابراهيم
ص١٢٠