تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
قديم « 1 » است او را وام‌پرا « 2 » يعنى شب و روز بت‌پرستى است بلاتشبيه جمعه كرده از اول شب تا روز ديگر در بتخانها در برابر بتان بر روى خاك نشسته در خدمت استادان و پيشوايان خود بذكر و عبادت مشغولند و هيچكس بكارى و شغلى نميپردازد و پادشاهان ايشان نيز در آن شبانه‌روز در بتخانها و معبد خود رفته روئيان را طلبيده هريك كه اعلم‌اند بر تخت خويش جاداده بنوعى كه مردم در پيش او سجده ميكنند او در پيش آن عالم جاهل سجده كرده نهايت تعظيم و ادب و رعايت بجا مىآورد و آنچه فرمايد قبول و بكرده آن عمل مىكند « 3 » و از جمعى ديگر كه طالب مجهول مطلق‌اند و در نقض به حد كمال نرسيده قابليت حضور نداشته‌اند مرتبه‌بمرتبه در بتخانه شاهى ايشانرا جاداده نشانيده ضيافات و انعامات به قدر حال و كرم خود در آن روز و شب بايشان ميكنند و چنان نيست كه در هيچ حال آن روز را معوق كنند و از جمله لوازم دين خود ميدانند و جمعى ديگر و بعضى اوقات چند بت را بر بالاى كنم كه تخت سوارى ايشانست گذاشته از بتخانهاء ديگر به آن بتخانها مىآورند و ميگويند فلان بت بديدن فلان بت و فلان روئى بديدن فلان روئى مىآيد و بعد از آن آنجا را مجمع ساخته دهل و سرنا مينوازند و از گلها و برگ درختان آورده بديوارها و ريسمانها محكم كرده از كاغذ نيز گل‌بريها كرده به اعتقاد خود آئين
هامش
( 1 ) - در گاه شمارى قديم سيامى سال قمرى از اعتدال ربيعى شروع ميشده طول ماه از 28 تا 30 روز و سال 360 روز بوده است و براى اينكه فصول جابجا نگردد هر 5 يا 6 سال يك‌بار در پايان ماه هشتم عنوان كبيسه يك ماه اضافى بنام « دومين ماه هشتم » اضافه مينمودند . ( 2 ) -Vam Praاز تركيبVamبمعنى روز وPraبمعنى عالى - مقدس . نزد بودائيان مرسوم است كه در چنين روزهائى مخصوصا در موقع رويت هلال و پرماهى سرپرست معبد در حضور عباد كه گرد هم آمده‌اند « كلمات اقرار بذنوب »( Patimokkha )را به زبان آورده و 4 گناه كبير ( قتل نفس - زنا - دزدى - غرور ) و 68 گناهان صغير را ميشمرد و سپس سه مرتبه از حضار دعوت به عمل مياورد تا در آن محفل به اعمال خود اعتراف نمايند . ( 3 ) - لالوبر مينويسد كه در چنين روزهائى پادشاه سيام « سوار بر فيل به يك‌يك معابدى كه در شهر واقعشده رفته و [ سپس ] از طريق آب به معبد ديگرى كه در پائين دست رودخانه و با شهر دو فرسنگ فاصله دارد ميرود . » ( لالوبر . كتاب ياد شده . جلد اول . ص 131 )