شاه مىانداخته فتوى ميدادهاند كه اين مراتب ادعائى در پيش ما ثابت نميشود و بمذهب ما برايشان حرجى نيست اگر شاه از تقصير ايشان بگذرد بهتر خواهد بود شاه باز مروت كرده ميفرستد كه ايشان را من خود بزرگ كردهام نه بگفتهء شما بقتل ميرسانم و نه تقصير ايشان را مىبخشم ايشان را بجنگلى و جائى از مملكت خود كه احدى در آنجا تردد ندارد فرستاده و در مدت توقف اين بندگان تحقيق فوت و حيات ايشان نشد . « 1 » و بعد از آن مردى ديگر از مردم ولايت شوشتر و به اصل و نسب و خوبى و آدميت از ديگران ممتاز و نسبت وى بمرحوم ملا حسنعلى شوشترى ميرسيده « 2 » و الحق مرد فهميده صاحب شعور كاردانى بوده كه به زبان و دستور آن ولايت ربطى و اطلاع عظيم داشته مدار مهمات خود را به او رجوع مىكند و در اندك وقتى احدى از مردم خراسان از راه عناد و اينكه چرا خدمتى كه به من مرجوع كردى از آن مرا معزول نمودى و به من كه پريشانم چيزى نميدهى او را در روز به قتل مىرساند و جمعى ديگر نيز كه ماندهاند از عدم رشد و قابليت در پلهء نكبت ماندهاند و دو سه كس ديگر از دست حقد مردم ايران قبول تقديم خدمات او نكرده دست كشيدهاند و مهمات سركار را معطل ساخته و به هريك كه خدمتى رجوع ميكرده و به سفرى ميفرستاده بلهو و لعب مشغول شده پس نميآمدند و بدين جهات لاعلاج پادشاه آنجا از راه اضطرار و بنابر آنكه مردم سيام قابل رجوع خدمات نيستند و از پيش نميتوانند برد ايشان را معتمد خود نساخته و نميسازد فرنگى كه از جملهء عملهء كشتى بوده « 3 » و آقا محمد در حين اعتبار مشار اليه را ملازم سركار شاه نموده و تقديم
هامش
( 1 ) - ر ك به تعليقات شماره 37
( 2 ) - تذكره نصرآبادى از شخصى بنام « ملا حسنعلى يگانه گوهر بحرين علوم عقلى و نقلى و خلف ملا عبد الله شوشترى كه مثل خورشيد محتاج بتعريف و توصيف نيست » ياد مىكند كه او نيز « جامع علوم و حاوى فروع و اصول » بوده و در « طلاقت لسان و حاضرجوابى مانند » نداشته است و ابياتى نيز از او نقل مىكند . چون تذكره در سال 1083 ه . نوشته شده و در آن از نامبرده به صيغه ماضى سخن ميگويد ظاهرا در موقع تدوين كتاب وفات يافته بوده است .
( تذكره ياد شده . ص 154 )
( 3 ) - منظور فالكن است . درباره شرححال اين شخص ر ك به تعليقات شماره 36