تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
نميكرده و يكى را بخطاب « چوجى » « 1 » و ديگريرا بلقب « چوكيا » « 2 » كه يكى بمعنى جگر پاره و ديگر بمعنى دل است موسوم ميسازد و بعد از فوت پدر منصب او را به ايشان واميگذارد كه وزير و سركرده مردم ايران بوده و چنانچه سابقا تمشيت امور به كف كفايت پدر ايشان بوده با ايشان باشد و جماعت ايرانى بنابر حسد و عداوت ايشان را بلهو و لعب و بىماحصلى واميدارند و هرچند به پادشاه اين معنى رسيده ايشان را منع مىكند مفيد نيفتاده در آخر رابطه با برادر شاه درست ساخته تمام اوقات با او صحبت ميداشته و الفت ميكردند و اين معنى منشاء خوف شاه ميگردد كه مبادا بنوعى كه در باب پادشاهى او توطئه كرده‌اند به جهت برادر او نيز چنان كنند و با اين حال چون ايشان در خانهء شاه ميرفته و مانعى نبوده دشمن فرصت كرده ايشان را متهم ميسازد و اهل غرض زبان عرض بهم رسانيده بناى مرتبهء ايشان را پست كرده بدان سبب پادشاه ايشان را مغضوب ساخته بمحنت شكنجه و آزار مىاندازند و بعد از آن شاه ديوان كرده‌هاى « 3 » ايشان را به مردم ايران گذاشته كس ميفرستد كه شما بحقيقت كرده‌هاى ايشان برسيد كه در برابر نيكى من ايشان چه‌ها كرده‌اند . مردم ايران كه خود مصالح را به پاى كار آورده و اين تهمت را به ايشان بسته بودند چون فرصت چنين بدست ايشان مىافتد همان ساعت راى چند كس از حساد متفق شده فتواى قتل ايشان را مينويسند كه كسى كه در مذهب ما بچنين امرى قيام نمايد و با صاحب خود نمك‌بحرامى كند قتل بر او واجب است و بعضى كه قدر ايمانى و ربطى به شرعيات داشته بر خلاف آن جماعت با آنكه خود را بمحنت و مشقت غضب
هامش
( 1 ) - در نسخه خطى چوچى آمده است كه به چوجى( Chao jai )تصحيح گرديد . احتمالا كلمه اول چو مىباشد يعنى عنوانى كه به سلاطين و شاهزادگان اطلاق ميگردد . جى در زبان معمولى سيام بمعنى قلب است كه در زبان دربارى آن راHalu thaiميگويند . ( 2 ) - كذا فى الاصل . در فرهنگهاى سيامى كلمه « كيا » بمعنى ذكر شده يافت نگرديد . شايد همان لغت دربارى باشد كه بنوعى مقلوب يا تحريف شده است . در هر صورت اين نوع اسامى محبت‌آميز احتياج بمعنى يا وجه اشتقاق ندارد . ( 3 ) - در نسخه خطى « كردها » آمده است كه به رسم الخط حاضر نوشته شد .
سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 100 | محمد ربيع بن محمد ابراهيم / عباس فاروقى