مؤمى اليه هرقدر درصدد تظلم و تقلب و تخريب بنيان سلطنت او بوده احدى جرات عرض و اظهار آن نداشته تا آنكه خود را از جمله معتمدين گردانيده افعال ناشايست او مشهور و پادشاه از فرياد و فغان مردم از خواب غفلت بيدار و مخبر مىشود و هرچند او را از آن امور شنيعه ممنوع ميساخته مفيد نمىافتد تا خود را مغضوب ساخته در حبس جانش از زندان تن نجات يافته خلاص مىشود و بعد از آن آقا محمد نامى كه قبل ازين اسم او مذكور شد و الحق از افعال و اعمال و آثار او ظاهر مىشود كه مردى نيكوخصلت پسنديدهصفات خوشذات و مجموعهء صلاح و سداد و از مردم دار المؤمنين استرآباد :
نظم
خردمند امينى كاردانى * ز روى تجربه بسيار دانى
بوده بتقريب تجارت به آن ولايت رفته ساكن شده بوده و زبان و دستور و قواعد آن ملك را فراگرفته در اندك وقتى خود را بمرتبه اعتبار رسانيده وزير و صاحب اختيار و مشير اين پادشاه مىشود . الحق مرد مدبر كارآزموده بوده و از علم تاريخ و سير خبر داشته آنچه بالقوهاش بوده به عمل آورده در آبادى و انتظام امور آن مملكت سعى جميل بظهور ميرسانيده و طريق سلطنت و سياست و بزرگى و عظمت و اكل و شرب از روى حكمت عملى آموخته او را عالم باعيان موجودات خارجى به قدر قوت و طاقت بشرى مينموده و تعليم به تهذيب اخلاق و تدبير منزل و سياست مدن ميداده و پادشاه آنچه بالقوهاش بوده از آنها خصوصا در تعليم گمراهى و ظلم و ستم كه لازمهاش « 1 » نيل شقاوت است دقيقهاى فرو نگذاشته « 2 » آنچه موافق طبيعت و نفس بهيمى بوده فراگرفته ديدهء باطن را از مشاهده جمال شاهد اصلى و مطلوب كلى كه عبارت از شناخت پروردگار حقيقى است به ظاهر بسته با اينهمه مراتب باز در راه حقناشناسى ثابتقدم و بطريق خويش پيشواى راه جهالت مىباشد نهايت بر خلاف آباى خود
هامش
( 1 ) - در نسخه اصلى « لازمش » نوشته شده كه به صورت بالا تصحيح گرديد .
( 2 ) - در اينجا جمله « از آنها » كه زائد به نظر ميرسيد حذف گرديد .