كرده يكى از وزرا را از پا درميآورد و از آنجا برآمده به خانه خويش ميآيد و ترك ملازمت او مىكند و چون كار را بر شاه تنگ ميگيرد شاه جمعى را طلبيده درباب دفع او تدبير ميكرده و از اين غافل كه :
نظم
اگر تيغ عالم بجنبد ز جاى * نبرد رگى تا نخواهد خداى
يكى از خدمه شاه كه با او بزرگ شده بوده در آنجا حاضر بوده از اين مقدمه خبردار شده خبر به او مىرساند كه منبعد بحضور نيآمده در فكر خويش باش و الا كشته شدن را مترصد باش او نيز بفكر دفع عم افتاده با مردم ايران و فرنگيان تمهيد كرده در محرم كه مردم ايران را بتعزيه بازداشته و با ايشان قرار داده بود كه شما روزى كه با جمعيت بحضور ميرويد من نيز از عقب با جمعى خواهم آمد آنچه از دست ميآيد شما از اندرون و من از بيرون خود را معاف نداشته به عمل خواهم آورد مغولان « 1 » بحضور رفته عرض ميكنند كه ايام اندوه و محنت ماست و بايد كه ما تعزيه بداريم و با جمعيت بحضور آمده به زبان و رسم خويش بذكر و دعا مشغول شويم . بعد از رخصت چنانچه مكرر عرض شد كه پادشاه آنجا را عسگر و هميشه كشيك و ضبط و نسق و قاعده و دستور كه از لوازم سلطنت است نميباشد بلكه همين رعيت سپاه ايشانند كه عند الحاجه حكم بجمعيت ايشان نموده به خدمات مأمور ميدارند و در ميان اين طوائف جمعى از ايشان هستند كه نسبت به ديگران در نمك بحلالى يكرو و بخوشذاتى و يكرنگى معروف و مشهورند و در جرات و جلادت از ديگران ممتازند و از جمله معتمدين و معتبريناند و بنابر آنكه عريان و برهنهاند خواستهاند كه در مراتب اعتبار دست آويزى با ايشان باشد كه از دستبرد حوادث دوران در امان باشد لهذا همه آن طائفه را بعضى كه اعتبار پيش دارند و مقدمات گرفتن و كشتن و نسق با ايشان است بر دست راست و بعضى را بر دست چپ و بعضى كه بخدمات قاصدى و مهام شوارع مأموراند مانند اعراب و الوار كه به خط و خال خود را نشان ميكنند ايشان را با آن
هامش
( 1 ) - منظور مسلمين است .