تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
گذار و اگر بر تو اقتدار من ظاهر نيست و خواهى كه شوكت مرا بدانى شرط چنانست كه من سپاه خود را ميفرمايم كه از فلان ساعت تا چند روز درين صحرا بتخانه‌اى به اتمام رسانند اين مقدار طول و عرض و با اين شكل از سنگ سازند تو نيز با آنكه اين ملك تو است و در برابر آن به همين دستور قرينهء بساز اگر من زودتر به اتمام رسانيدم بدانكه الهه با من‌اند و تو اطاعت كن و الا كه نوعى ديگر شد برعكس اين صورت خواهد بست و درين باب رسول فرستاده قول و قرار ميكنند و بنابر زيادتى سپاه پروا نكرده شروع بساختن بناى معهود ميكنند « 1 » و اين والىزاده در برابر آن هرچند سعى مىكند ميداند كه عمارت آن بيقرينه خواهد ماند لاعلاج شده بناى فكر آن را بدسيتارى استاد خرد چنان بر زمين ميگذارد كه چون به اين زودى اتمام چنين عمارتى مقدور نيست مقرر ميدارد كه به وضع مقرر از نى و چوب آن بنا را در شبها ساخته باتمام رسانند و همچنان درين شب روى آن را به گچ و آهك سفيد كنند و در وقت موعود كه پرده از پيش كار ميخواهند بردارند هنوز استاد قضا از گچ آفتاب پيش طاق رواق فلك را سفيد و به خط شعاعى خطكشى نكرده بودند كه ايشان بناى معهود را به اتمام ميرسانند و آن بيعقلان با آنكه بيحيله در نهايت استحكام آن بنا را كه مخرب قضا به تيشه و كلنگ تقدير هنوز رخنه در او نكرده نزديك به اتمام رسانيده بودند چون ملاحظه كار ايشان كرده بىآنكه دست از پىبرند با آنكه مردم آن شهر و ديار فرار بر خود قرار داده ميخواستند كه گريزان شوند ايشان ميگويند كه با اين‌همه جمعيت ما سبب چيست كه هنوز از ما به اتمام نرسيده از ايشان به اتمام رسيد پس اصنام با ايشانند و ديگر نزاع نفعى ندارد و اولى آنست كه از سر نزاع گذشته مراجعت كنيم لهذا روانه ديار سفاهت گشته بملازمت شاه ميرسد و سردار حقيقت احوال را به عرض مىرساند و چون كليد عقل او بوده بمفتاح عرض اين تدبير قفل دل شاه را گشوده شاهد عرضش در پيشگاه خاطر شاه جلوه نيكو كرده پيرايه احسان در بر
هامش
( 1 ) - تاريخچه لامپون( Lamphun )اين حكايت را بوجهى مشابه درباره جنگ بين پادشاه آن كشور و پادشاه لو( La ? , vo )ذكر مىكند . ( ر ك به تعليقات شماره 50 ) .