مىكند و او را مورد لطف خويش ميسازد و بعد از اندك وقتى آن پادشاه نيز فوت مىشود و بعد از فوت وى چون آن ملك به جهت ايشان انتفاعى چندان نداشته دست از جنگ برداشته والى آنجا روزبروز مستقل ميگردند و شروع به آبادى آن ولايت ميكنند و جد اعلاى اين شاه حصار ناقصى بر دور آن شهر بنا مىكند و تا آنكه تجار از آنجا راهبرده چون به اكثر بنادر هندوستان نزديكست و از راه دريا فيما بين چين و جپان واقع و از خريد و فروخت فيل نيز انتفاع عظيمى ميبردهاند تردد به آن ولايت ميكردهاند تا در زمان سلطنت و اقتدار اين شاه « 1 » قريب بسى كس از مردم ايران در آنجا به زيادتى انتفاع مسكن مينمايند « 2 » و هريك را خانه و جائى داده نهايت رعايت و عزت ميكردهاند و بهر يك خدمتى مرجوع ميدارند چون پادشاه حال « 3 » به حد تميز ميرسد هميشه به خانه مردم ايران مىآمده از اكل و شرب و طور و وضع ايشان محظوظ ميشده از آنها اطوار فرا ميگرفته و بعد از فوت والد « 4 » حسب الوصيه پسر بزرگ او را به مسند سلطنت مينشانند و اين پادشاه رشگ بر آن مىبرده بفكر دفع برادر مىافتد و تدبير چنان مىكند كه به خدمت عم خويش رفته او را بفريبد كه با وجود تو برادر من چه وجود دارد كه بجاى پدر نشيند تو بايد در پيش او سجده كنى سر از اطاعت او بهپيچ كه من آنچه لازمه ايستادگى است مىكنيم و آنچه شرط يارى و اعانت است به عمل مىآورم عم را راضى كرده بامداد بى خبر به خلوتگه برادر رفته او را بقتل رسانيده عم را به مسند سلطنت مينشاند و بعد از چندى قريب به صد نفر از مردم ايران در آن ولايت بهم ميرسد و او به رخصت عم در امور مملكت دخل و آنچه ميخواسته ميكرده و او را اقتدارى نميداده « 5 » تا آنكه روزى در حضور عم بىجهت و سببى دست به خنجر
هامش
( 1 ) - منظور نارسوئن( Naressuen )مىباشد .
( 2 ) - درباره تاريخچه مهاجرت ايرانيان به سيام . ر ك به تعليقات شماره 51 .
( 3 ) - منظور نرائى( Narai )مىباشد .
( 4 ) - شاه پراسرت تنگ .( Prasart tong )( 5 ) - براى آگاهى به سيستم حكومتى سيام و توجيه وقايع بالا به تعليقات شماره 52 مراجعه نمائيد .