تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
بعد از آن فرمود با من كاى سرى * خيز بنما سيرت پيغمبرى خلق را آگه كن از الطاف من * خيز در ده باده‌هاى صاف من كه لطيفم هم « 1 » خبيرم بر ضمير * نالهء بيچارگانم درپذير فهم كن آيات من و اسرار من * پيش مشتاقان بگو مقدار من آنچه اشنيدى ز من رو بازگو * در بر آن بندگان رازجو عفو كن ، رحمت نما ، بر بندگان * تا برون آيند از چاه گمان هركه تسليم است رحم افزا بر او * عفو كن گر بنگرد از سو به سو فهم كن در سرّ آياتم نگر * جمع شو در روى مرآتم نگر مؤمنان را ره نما در كوى من * عاشقان را مژده ده بر روى من گفت آنگه رو به سوى خويش ، باز * بازگشتم آمدم چون كان راز اى ابو القاسم طريق و راه دينست * كه برونش زهر و مغزش انگبينست فهم كن در صورتش سيرت بجو * كاين « 2 » اشارات دل است و توبه‌تو اى كه دارى ميل اين راه و طريق * رو ، طلب كن اوّلا يار و رفيق ور نبينى يار ، بنگر كيستى * عاشق و آشفته‌دل ، بر چيستى چون ندارى مغز اى فىالجمله پوست * به كه نارى بر زبان تو نام دوست يا مكن ذكر خداوند و رسول * يا مجو مردار ، اى كلب فضول شيد و مكر و زرق باشد پيشه‌ات * آه از اين فكر بد و انديشه‌ات يا مكن تكرار و ذكر منزلات * يا مكن دل ، خانهء لات و منات حبّ مال و جاه و قرب كبريا * نيست باهم اى پليد بىحيا پيشه كرده ذكر و تكرار زبان * خاك كرده بر دل و اسرار جان اى جمالى ترك آن بازار كن * يك زمان ذكر دل بيمار كن
حكايت [ ليلى غمّاز شوخ فتنه‌جو دل ز مجنون برد و مىشد كو به كو ]
ليلى غمّاز شوخ فتنه‌جو * دل ز مجنون برد و مىشد كو به كو
هامش
( 1 ) . س : لطيفم من . ( 2 ) . س : كين .
مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 33 | پير جمال الدين محمد اردستانى / سيد ابو طالب مير عابدينى