تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
پس بماندند آن گروه دردناك * كه نبُد دلشان قريب آب و خاك باز شد ده قسم آن قوم پسين * كردم ايشان را به قرب خود قرين سوخت اندر بحر عظمت نه گروه * يك گره ماندند با عيش و شكوه باز كردم با ده آن يك اى سرى * تا شوند از بود و جود خود برى پس نمودمشان ز هيبت يك حجاب * غرق گشتند اندر آن هيبت شتاب مثل هربار آن دهم در بارگاه * نزد من ماندند همچون مهر و ماه باز كردم پاره‌پاره آن يكى * تا نماند در دل و جانشان شكى عرض كردمشان حجاب عزّ خويش * تا شوند آگه ز فعل نوش و نيش بعد از آن برخاستند آن قوم پاك * مست و حيران و خراب و جامه‌چاك پس ندايى كان بود درخورد ما * با تلطّفهاى خوب منتها با دل ايشان نمودم آشكار * شاد كردمشان چو گل اندر بهار خلعت انوار عزّ خويش را * همچو مرهم برنهادم ريش را گفتم آنگه كان « 1 » مقيمان درست * ناطق لبّيك گشتند از نخست سيّدا گفتند و مولا نام باز * تا گشودم من بر ايشان كام راز پس بگفتمشان دگر اندر حضور * كه نمودم مر شما را نار و نور عرض كردم بر شما دنياى شنگ * با تمامى زينت و آن نقش و رنگ خوش برفتند آن گروه اندر پىاش * گشته مست و بى خود از ذوق مىاش از چه استاديد اينجا پست و تنگ « 2 » * گوشتان نشنيد آيا آن درنگ باز بنمودم شما را خلد و ناز * ديده‌تان از چه نشد آن سوى باز چونكه رفتند آن گروه ساده‌دل * ازچه‌رو درماند « 3 » پاهاتان به گِل عرض كردم بر شما ديگر جحيم * قوم ديگر پس شدند از خوف و بيم بس عجب گشتيد آنجا مستقيم * كه نشد دلتان ز خوف آن دونيم آزمودمتان به رنج اختيار * بعضى آنجا هم گسستند آن مهار از بلا بگريختند آن بدرگان * از چه مانديد « 4 » اين‌چنين دنگ آن زمان
هامش
( 1 ) . س : كاى . ( 2 ) . س : لنگ . ( 3 ) . س : درمانده . ( 4 ) . س : ماندند .