شرح مىخواهد بسى اين نور و نار * تا ببيند ديدهات ، ديدار يار
اى عزيز ، بدانكه « 1 » معنى
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
آموختنى نيست ، ديدنى است ، كه صفت نور است . هر دل كه بىغرض باشد ، ناظر اين كلمات شود . تو مطيع حضرت خواجه شو ، « عليه الصّلاة و السّلام » . تا با تو اين راز توان گفت . بدان كه هرچه در آسمان و در زمين است ، فى الحقيقة همه نور خداست و بدان كه نور حق تعالى قديم است و از عالم ذات به عالم صفات آمد ، چنان كه صورت بست و حضرت خواجه عليه الصّلاة و السّلام مىفرمايد كه :
« اوّل ما خلق اللّه نورى »
، يعنى اوّل ، نور من آفريده شد ، يعنى پيدا شد در مقامات و تربيت يافت ، چنان كه ذكر آن در اوّل كتاب گذشت ، و هميشه بلا و ملامت ملازم آن نور است و ملامت مىنمايد و تربيت است نه ملامت . در هر شىء كه آن نور هست ، دايم ترقّى مىيابد . و بدان كه حقيقت نور علم است ، كه علم است كه آگاه مىكند اهل خود را ، هرگاه كه عالم گردى در سرّ اشيا بدانى كه نور چون باشد . بدان كه آن انوار كه به چهار قسم مىشد : يك قسم مىايستاد ، كه نور حضرت سيّد ولد آدم است ، و تربيت مىيافت . و آن سه قسم ديگر در هرچه سر برزدند ، در آن عالم بماندند و غافل از انوار خودند . و بدان كه منازل و مراتب از تربيت است . بعضى انوار الهى آنقدر شعور يافتهاند كه راه به طعمهء خود مىبرند و بس ، و بعضى بيشتر و نور حضرت خواجه عليه الصّلاة و السّلام عليم است بر پيش و پس ، يعنى ازل و ابد پيش نور آن حضرت پيداست و در سه عالم مىنمايد : يكى در جسم مبارك اوست و يكى در دل مستقيم آن حضرت و يكى در جان بحر صفت اوست . نور جسمش دليل گمگشتگان است و نور دلش اهل آخرت را نگاه مىدارد كه در دنيا گم نشوند و نور جانش انيس عاشقان است ، از بهر آن روى به آفلات نمىكنند . گوش به نظم دار . و صلّى اللّه على محمّد و على آله « 2 » و سلّم .
نور احمد آفتاب و صد جهان * ذرّهذرّه در هوايش جانفشان
نور احمد بحر دُر بار آمده * چشمها از وى پديدار آمده
نور احمد جان و عالم خاك و باد * خاك و باد از وى شده سرسبز و شاد
هامش
( 1 ) . س : بدانكه .
( 2 ) . س : و صحبه .