تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
بشنويد اين قول پاك معتبر * تا نيندازيد خود را در خطر در ميان ما و ميدان شما * يك بلايى هست بىروىوريا كس ندارد طاقت آن درد و سوز * اژدر و مار است بر روى كنوز همچو گيسوى بتان پرپيچ‌وتاب * مىكند آشفته دلها و خراب سنگهاى سخت بىطاقت از اوست * كس نمىماند در آن ميدان كه اوست باز گفتند آن گُره يا ربّنا * ما نمىگرديم از راه وفا از تو ما را اندرين ره چاره نيست * كى بود بىروى تو خود جاى ايست بازگفتم مىتوانيد اين بلا * كه منش كردم صفت پيش شما كه به جاى آريد آدابش تمام * تا بنوشيد اين مىام از جام كام جمله گفتند اين نه كار روز زور ماست * گر تو بگمارى شود اين كار راست اى بلاى تو ، حيات جان ما * بادهء درد تو در پيمان ما چون ز تست اين فتنه و آشوب دل * خوش بود اى راحت و مطلوب دل گفتم آرى اين بلا ، روز نخست * جز شما ديگر كسى از ما نجست بعد از آن گفتند ، ما جام رضا * خوش همىنوشيم در كوى بلا گفتم آرى اين دم اكنون راستى است * جز شما خود طالب اين ملك نيست خوش وفا كرديد اندر راه من * گشته دلتان زنده و آگاه من من شما را پاك و خالص كرده‌ام * بىشما من با شما مى خورده‌ام علم خود در جانتان بنهاده‌ام * راه‌تان در خانهء خود داده‌ام كان سرّ خويش كردمتان يقين * زان شد اندر گوشتان دُرّ ثمين اى ز من ناطق شده كام شما * فرض گشته بر شما ، پيغام ما تا دليل ما شويد و خاكيان * بل شفيع جملهء افلاكيان من شما را و شما هم آنِ من * شد دل و جان شما ، ايوان من زانكه روى و گفت‌وگوتان با من است * مِهر من چون روحتان اندر تن است اهل كشف و يار و دمساز منيد * ناظر مجموعهء راز منيد حاكميد و حافظ احكام من * از شما نوشند مستان جام من هم خصوص و نازنينان منيد * خود قريب و دوربينان منيد
مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 32 | پير جمال الدين محمد اردستانى / سيد ابو طالب مير عابدينى